تبليغاتX
اسلام ناب
 

مسئله‏ى تعليم و تربيت، مسئله‏ى زندگى بخشيدن و ولادت بخشيدن به يك مخاطب و يك انسان است. اسلام با اين چشم نگاه ميكند. شما تلاش كنيد، سعى كنيد يك بخشى از زمينى را كه خشك به نظر ميرسد، بكاويد و از آنجا چشمه‏اى جارى شود؛ شما يك بذرى را كه خيلى ناچيز به نظر ميرسد، در زمين مستعدى بكاريد و آن را آبيارى كنيد، تا نهال سرسبزى از آن متولد شود.
مقام معظم رهبري – ديدار با فرهنگيان شيراز – 12/2/1387

مجمع اسلام ناب قم با توجه به رسالت فرهنگي حوزويان و غربت و مظلوميت موضوع فرهنگ در كشور و بنا به رسالت فرهنگي حوزويان و همچنين تقارن اين ايام با هفته گراميداشت مقام معلم و موضوع تربيت، بيانيه اي صادر كرد:

بیانیه مجمع اسلام ناب، طلاب حوزه علمیه قم:

بسمه تعالي

 پس از قرن ها تلاش انبياء و اولياء الهي براي نشان دادن راه سعادت به بشريت، در شرايط كنوني، شيطان و جنودش ظلمت و تاريكي گسترده اي را بر جهان حاكم كرده و انسان را از حقيقت وجود و غايت خلقتش گمراه نموده اند.

در اين ميان انقلاب اسلامي ايران، ‌نوري بر پهنه تاريك شب بود كه بار ديگر ندای خليفه اللهي انسان و بازتعريف زندگي الهی را سر داد و آثار پربرکت آن هنوز در سراسر جهان قابل مشاهده است.

اما با وجود رويش ها و توفيقات داخلي و خارجي اين حركت نوراني، ريزش ها و آفاتي نيز در اثر سيطره تكنولوژيك و رسانه اي تفكر مادي شرق و غرب بروز كرده كه جاي تأمل و توجه دارند.

طلاب حوزه هاي علميه، از آن جهت كه به مرض هاي روحي و معنوي انسان توجه دارند و با بدنه جامعه و علي الخصوص نسل جوان ارتباطي گسترده دارند، آفات ناشي از اثرگذاري رسانه هاي غفلت گستر و فسادانگيز غرب و شرق بر جوانان و نوجوانان كشورمان را مشاهده مي كنند لذا در اين مجال نكاتي را متذكر مي گردند:

1.       بفرموده ي امام راحل تأسيس حكومت در اسلام نيز، با هدف تربيت انسان صورت مي پذيرد و اين يعني حكومت اسلامي بايد زمينه هاي سياسي، ‌اقتصادي و فرهنگي لازم براي تحقق اين غايت را مهيا سازد. لذا توجه به كارآمدي نظام و اصلاح وضع معيشت، اشتغال، ازدواج، رفتار حاكمان و... از جمله لوازم منطقي اين حركت است، اما نتيجه منطقي و مهم ديگر، محوريت یافتن مساله فرهنگ است كه باورها، ارزش ها، هنجارها و نمادهاي جامعه را تشكيل مي دهد. متأسفانه اما چنانچه رهبر معظم انقلاب نيز اشاره فرمودند، فرهنگ در كشور ما مظلوم است! تداوم اين مظلوميت مي تواند تبعات بسيار سنگيني را بر آينده انقلاب اسلامي به بار آورد.

2.       در برهه كنوني، از ميان ابزارهاي فرهنگ ساز، رسانه هاي مختلف موجود نقشي بي بديل را بازي مي كنند كه شايد در نسل هاي گذشته اين اثرگذاري كمرنگ تر بود. از طرفي شرايط رشد تكنولوژيك در عرصه رسانه به نحوي است كه ديگر سخن گفتن از سانسور و حذف و ممانعت نيز دارد رنگ مي بازد و گسترش ابزارهای رسانه ای به گونه اي است كه فرد، در هر زمان و مکان، امکان استفاده از رسانه های جهانی را دارد. اندك توجهی به میزان گسترش اين ابزارها در ميان نسل هاي نوجوان و جوان كنوني كشورمان، اين زنگ خطر را با صداي بلندتري به گوش مي رساند. لذا راهبرد اصلی مواجهه را باید در ترمیم زيرساخت اصلي یعنی مساله تربيت و مصونيت زایی آن مشاهده کرد.

3.       متأسفانه از توجه به اين معنا غفلت شده است كه گسترش فرهنگ مادي و تجمل گرايي و مصرف زدگي در عرصه اقتصادي نتيجه اي جز تأخير در ازدواج، گسترش فساد اخلاقي، غفلت زايي، دوري از معنويت و سرگرم شدن به انواع گناهان را در پي نخواهد داشت و به عبارتي اقتصاد و فرهنگ قابل تفكيك از هم نيستند. تبعات گرانسنگ كم توجهي به اين مسائل، آمارهاي تكان دهنده اي را پيرامون معضل طلاق، اعتياد، فساد اخلاقي،‌ جنايت و... ميان جوانان زير 30 سال ما نتيجه داده است كه مايه تأسف و نگرانی جدی است و سرپوش گذاردن بر آنها هیچ دردی را دوا نخواهد کرد.

4.       براي مواجهه با موج سنگين نفوذ فرهنگ غرب به كشورمان، بي شك راهي جز بسيج شدن همه نخبگان توانمند حوزوي و دانشگاهي و ارگان هاي ذيربط و رسانه ها و... وجود ندارد و قطعاً ديگر با مدیران معمولي و برنامه ريزي هاي ضعيف و تك بعدي ممکن نخواهد بود. متأسفانه ولي شاهديم كه همچنان، ارگان هاي اصلي مؤثر در تربيت مانند آموزش و پرورش، به عهده نيروهاي غير فرهنگي با نگاه هاي سطحي واگذار مي شوند که نتیجه آن سلطه ی نگرش بودجه محور بر کارهاست.

5.       شوراي عالي انقلاب فرهنگي بايد به تناسب توقع رهبري از ايشان ظاهر شود و در عين ساماندهي برنامه اي مدون براي مواجهه با اين هجوم خانمان سوز رسانه اي، از هر اقدام خلاف جهت جلوگيري نمايد. نمي توان همچنان شاهد ترويج روحيه مصرف زدگي و تجمل گرايي در صدا و سيما بود و آن گاه افزايش آمار فساد و طلاق و اعتياد و... كه گوشه اي از آنها در صفحات روزنامه ها انعكاس مي يابند را شاهد نبود.

6.       مواجهه موثر با این هجوم رسانه ای گام دیگری را نیز طلب می کند که از آن غفلت شده است و آن آموزش خانواده ها بعنوان مهمترین بستر تربیت است. آشنا کردن خانواده ها با آثار و تبعات رسانه های جدید، توانمندسازی ایشان برای مواجهه مناسب با شرایط جدید، استفاده آگاهانه از رسانه ها و... از موارد مهم مورد توجه اند که به ایجاد مصونیت نسبی در فرزندان کمک خواهند کرد.

7.       مراجع عظام، علماي اعلام، فضلاء و همه طلاب و روحانيون كشور نيز در اين برهه رسالتي سنگين بر عهده دارند. حوزه هاي علميه بايد در همه ابعاد فكري، فرهنگي، تبليغي ظاهر شوند و با تهيه نرم افزارهای فکری لازم،‌ ساماندهي گردان هاي تبليغي، تهيه برنامه هاي دقيق، مطالبه از ارگان هاي دولتي داراي بودجه هاي كلان فرهنگي و... به مصاف غرب بيايند و نسل جوان و نوجوان امروز و آينده كشور را از افتادن به مهلكه هايي كه ابديت شان را به تباهي خواهد كشاند نجات دهند. ان شاء الله

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:4  توسط مسلمان  | 

 

آسیب شناسی علوم متداول حوزه و نوع نگاه نخبگان به جامعه و بشر

 

حجت الاسلام و المسلمین غرویان

 

 عضو هیئت علمی موسسه علمی پژوهشی امام خمینی(ره)، سردبیر مجله معرفت و مدرس حوزه و دانشگاه

 

 

 خلاصه مصاحبه:

·          ما در دنیای فکر و فلسفه امروز جهان یک مقداری باخته ایم و با این وضعیتی که داریم، بازنده هستیم و این به خاطر این است که فلسفه مان را خیلی تجریدی و خیلی انتزاعی کرده ایم و علمای ما و بزرگان ما خیلی از انرژی و توان ذهنی خودشان را بیخودی صرف این مسائل کرده اند. در حالی که در کنار این همه بحثهای تجریدی و در خلاء، مسائل محسوس و مبتلابه فراوانی است که جا داشته است این انرژی ها و این فسفرهای مغزی صرف آنها بشود.

·          ما خيلي در اين بحث هاي ذهني تجريدي افراط كرده ايم.

·          يك جاهايي رفتيم و اين قدر حاشيه زده ايم و بحث كرده ايم، درس گفته ايم و متاسفانه اين قدر تكرار كرده ايم كه حاشيه ها باد كرده است، اما يك جاهايي كه احتياج به بحث و صرف وقت دارد و فكر و انديشه مي خواهد، رها كرده ايم!

·          چرا این همه فرض کنیم، ما آنقدر واقعیات داریم که دیگر فرصتی نداریم که این همه به «لو فرض ها» بپردازیم....واقعاً حیف است انسان عمر خودش را صرف بعضی از این بحث ها کند!

·          این بشر باید بخورد، استراحت کند، مسکن می خواهد، آب می خواهد، غذا می خواهد، پس ما بیاییم بنشینیم و بر سر مدیریت اینها بحث کنیم و ببینیم این بشر را چه جوری باید هدایتش کنیم و مدیریتش را تنظیم کنیم؟آدمی را کنترل کنیم و چگونه نظمش بدهیم؟ چگونه مسائل سياسي اش را سامان دهيم؟ اين بشر بخشي از حياتش خوردن، خوابيدن و... است و يك بخش از حياتش هم روابطش، تعهداتش، مرابطاتش است كه همه احتياج به مديريت دارد.

·          فلسفه ما با اين وضعيت فعلي كاربردي نيست، يا جنبه كاربردي اش بسيار كم است، چرا؟ علتش اين است كه...

·          چه كسي بايد نظام اقتصاد اسلامي را ارائه بكند و طرح بدهد؟

·          مسايل حكومت، اداره بشر، روابط بين الملل، حقوق، بحث حق و تكليف، حقوق بشر، حقوق حيوانات، حقوق درياها و امثال اينها مباحثي است كه در دنياي امروز به طور جدي مطرح است و غربي ها چون در اين بحث ها كار كرده اند و مسلط شده اند هر روز يك تئوري مي دهند و طبقش عمل مي كنند و براي همه دنيا سياستگذاري مي كنند.

·          این اسلام اگر دین درستی است چرا کشورهای اسلامی دنیا عقب افتاده اند؟... چرا مسلمان ها عقبند؟

·          زمینه اصلی و ریشه اساسی در این معضل، مسأله طرز نگاه ما به عالم، به دنیای امروز، به بشریت و به انسان است.

·          مگر ما، دین را برای اداره این بشر نمی خواهیم؟... بشر مگر فقط یک بعد دارد؟ و آن بعد هم، همین است که در فلسفه برایش اثبات کنیم که اصالت با وجود است یا با ماهیت؟

·          مگر ما نمی گوئیم و قرآن مگر نمی فرماید: «و لله العزه و لرسوله و للمؤمنین» «عزت باید مال خدا باشد، مال مؤمنین باشد و مال رسول خدا باشد.» آیا واقعاً الآن این عزت به معنای درستش برای خدا و رسول و برای مؤمنین در روی کره زمین هست؟ به نظر بنده نیست، چرا؟ علتش این است که توجه ما مسلمان ها به مسائل دنیای بشر کم بوده و هست. البته توجه و عنایت، غیر از دنیازدگی است.

·          سخن این است که بشر را یا با تئوری دینی باید اداره کرد یا با تئوری کفری و اومانیستی، ما می گوئیم ما برای اداره بشر امروز تئوری داریم، پس باید از این حوزه های علمیه ما سالی چند تئوری جدید برای دنیای بشر درآید، که نمی آید.

·          ما اگر بخواهیم مدیریت بشریت امروز را بر اساس اسلام به دست بگیریم چه باید بکنیم؟ آیا با همین فلسفه و کلام و فقه و اصول و درس ها و متونی که الآن متعارف است می توانیم؟ به نظر بنده نه! این مهم خیلی کار و صرف وقت تمرکز و دقت و توجه می خواهد. حوزه علمیه قم باید دائماً تئوری های جدید در روانشناسی، انسان شناسی، اقتصاد، حقوق، مدیریت، سیاست، جامعه شناسی و... داشته باشد. اما بزرگان ما رفته اند سراغ اینکه: «المَعدومُ المُطَلق لا یُخبَرُ عَنه» یعنی از معدوم مطلق نمی شود خبر داد! ما موجود را رهایش کردیم و رفتیم سراغ معدوم مطلق که آیا می شود از آن خبر داد یا نه! بعضی گفته اند «المَعدومُ المُطَلق لا یُخبَرُ عَنه» یک مبتدا و یک خبر است و شما در همین جمله از معدوم مطلق خبر داده اید! یک عده ای آمدند جواب بدهند و مسأله حمل شایع و حمل اولی را پیش کشیدند و هکذا! به نظر من نیازهای امروز این ها نیست.

·          روزی یک نفر به من گفت: «شما محتمل نمی دانید که حوزه های علمیه ما را آمریکا و اروپا تأسیس کرده اند تا اینکه مغزهای متفکر ما را سرگرم این مباحث تجریدی و انتزاعی و ذهنی بکنند و خودشان بر دنیا مسلط بشوند؟!»

·          ما خودمان کاری کردیم که غربی ها از حوزه های علمیه دینی ما خیلی هم ناراضی نباشند! چون می بینند حوزه ها و دانشگاه های ما مغزهای متفکرشان را سرگرم اصالت وجود و ماهیت و بحث «الماهیه من حیث الماهیه» و... می کنند و کاری به ما ندارند!

·          غربی ها مطمئن شده اند که علمای ما تجربه مدیریت دنیا را خیلی دنبال نمی کنند.

***

متن کامل مصاحبه

 

برادرانی که قرار بود نظرشان را در مورد این متن (جهت جزوه) اعلام کنند پس از مطالعه متن کامل، در بخش نظرات بنویسند. همچنین متن سخنرانی آقای صادقی رشاد در همین موضوع را از اینجا دانلود و در مورد آن نیز اعلام نظر نمائید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 20:23  توسط مسلمان  | 

به مناسبت سالروز شهادت سيد مرتضي آويني:

مي‌گفت بي‌دردي بلاي مردمان است / بي درد بودن بدترين درد زمان است

مي‌گفت دريابيد ‌مولاي علم را / شيطان قلم کرده است پاهاي قلم را

مي‌گفت ايمان قرن‌ها سهم بلا بود / جان‌هاي بي محنت نصيب کوسه‌ها بود

مي‌گفت عمري در پناه دار بوديم / يک عمر زير سلطه آوار بوديم

مي‌گفت و ما انگار خواب خواب بوديم / خاموش چون عکس درون قاب بوديم

تصويرهاي او ولي بيناتر از ما / با آن زبان بي زبان گوياتر از ما

تصويرهايش معني فرياد مي‌داد / بوي نبرد داد با بي‌داد مي‌داد

بايد که عمر قرن‌هايي سر بيايد / تا مثل يک آويني ديگر بيايد

آزاده بود و عزم دشت کربلا کرد / آزاده بود و مرتضي را مرتضي کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 0:39  توسط مسلمان  | 

ربيع بن خيثم معروف به خواجه ربيع از معاصران علي (ع)، امام مجتبي (ع) و سيدالشهداء (ع) است. برگ هاي كتاب زندگي او مالامال از زهد، عبادت، ذكر و ستيز با كفار است. اما شخصيت واقعي او را بايد در برخي از بندهاي تحليل ناشده ي زندگي اش جستجو كرد:

سال 61 هجري؛ سال كربلاي حسيني. هفتاد و دو اسماعيل در نبرد با مردان كينه و شهوت كشته مي گردند و حرم ايشان به اسارت برده مي شوند. خواجه ربيع پس از اين واقعه، پيشاني از سجاده بالا مي آورد، دست از تسبيح مي كشد و به آرامي مي گويد: «واي بر مردمي كه فرزند پيغمبرشان را شهيد كردند». مي گويند بعدها ابن خيثم استغفار كرد كه: «چرا اين چند كلمه را كه غير ذكر خدا بود به زبان آوردم؟»

آري! او در تمام سالهايي كه در عبادت شهره بود يك بار حرف دنيايي زد و براي آن هم استغفار نمود. در سالهايي دراز؛ از شهادت علي در محراب تا قتل حسن به سم مكر و نيرنگ تا پاره پاره شدن پرچم حقيقت در دشت نينوا فقط همين يك كلام دنيايي، زمزمه هاي عبادت و ذكر او را آلوده ساخت!اسلام آمريكايي

-------------------------------------------------------------------------------------

امروز چقدر از اين متحجرين و عابدان و علمايي كه مشهور به عبادت و

دينداري اند ميبينيم كه مخاطب بسياري از مطالبات رهبري اند و خاموش؟!

 

خودمان از كدام دسته ايم؟
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 10:30  توسط مسلمان  | 

یک مشکل بزرگ جامعه روحانیت ما، وجود روحانی نمایانی است که ساخته دستگاهها هستند، آن دستگاهها به اینها قدرت می دهند، بودجه هایی در اختیار اینها می گذارند، اینها با زرنگی و یا تطمیع و یا وسایل دیگر عده ای دیگر را با خود موافق می کنند و معناً همیشه به نفع آنها و بر ضرر مسلمانان در فعالیتند. (ده گفتار ص 310)

***

مراقب باشید که در حوزه، دسته بندیها و جناح بندیهای سیاسی، نفوذ و رشد نکند. جهت سیاسی طلاب همان جهت سیاسی نظام و انقلاب است. همان جهت انقلاب را باید انشاء الله در تبلیغات و در برخورد با مردم، قولاً و عملاً پی بگیرید. (سخنرانی در جمع روحانیون 10/6/1367)

***

موجب منتهای تاسف است که مردم جلوی چشم خود ببینند که اولاد و احفاد و حواشی برخی از مراجع بزرگ آنقدر از هرج و مرج و بی نظمی های بودجه روحانیت اختلاس می کنند که سالهای متمادی در کمال اسراف خرج می کنند و تمام نمی شود، آیا فکر کرده اید که این جریانها چقدر به عالم روحانیت لطمه وارد آورده و می آورد؟ (ده گفتار ص310)

 

متن کامل را در ادامه بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 14:27  توسط مسلمان  | 

شعر مربوط به زمان جنگ 33 روزه است اما چه فرق می کند؟!

قانا با غزه!

چه فرق می کند مظلوم با مظلوم؟

در چچن یا فلسطین یا آفریقا یا گوانتانامو یا ...

مسلمان یا غیر مسلمان؟

هر چند آن آخوند انقلابی و حزب اللهی! از بین مسلمانانش هم استثنا می زند

و چه فرق می کند ظالم با ظالم؟

چه فرق می کند سرباز قاتل اسرائیلی با حاکم ملعون عربی؟

مگر نگفته اند: الراضی بفعل قوم کالداخل فیهم...

 

----------------------------------------------

مثل ابوسفيان، مثل ابوجهل، مثل ...

 

بمب هاي هدايت شونده عمو سام

از هواپيماي اسرائيلي

فرو مي ريزند

و قلب ملتي را

مي شکنند

کودکان بي گناه

بدون اينکه حتي

فرصتي براي ضجه و درد پيدا کنند

قتل عام مي شوند

اما !

غمي نيست

چون کمي آن طرف تر

در شيخ نشين هاي «هميشه در حاشيه ي» خليج فارس

کودکان شيخ

يکي پس از ديگري

در حرمسرا متولد مي شوند

و شيخ هم بر اين نعمت

آواز يا حبيبي سر داده است

 

***

امت عربي

- و غير عربي -

حالا ديگر خوب فهميده اند

که حکامشان

همچنان

جاهلند

همچنان که بودند!

و در جهل خود غوطه ورند!

مثل ابوسفيان، مثل ابو جهل، مثل ...

و مثل آنهايي که نبايد اسمشان را بياورم!

اما

شيوخ

فکر مي کنند که خيلي پيشرفت کرده اند

چون با بوش

با بلر

با رايس و با مرکل و بولتون

به وحدت رسيده اند!

 

***

آنها فکر مي کنند

جانشينان حقيقي پيامبر خدا روي زمين هستند

و فکر مي کنند روح پيامبر

از اعمال آنان بسيار خرسند و راضي است

و از همين رو

هر چه بخواهند و بتوانند

احکام دين و آئين و کتاب و قانون خدا و پيامبرش را

جابجا مي کنند

آنها که ديروز دخترانشان

و امروز شرف و عزت و شجاعت و انسانيت

را زنده به گور کرده اند

در سپاه کفر

مقابل اصحاب حسين (ع)

صف کشيده اند

و حقد و حسرت و حسدشان

و حب درهم و دينارشان

و البته

وعده اربابانشان

آنان را پي خون «سيد» فرستاده است

و امروز عاشوراست

يک طرف حسين و اصحابش

يک طرف يزيد و سپاهش

اما خدا بهتر مي داند

که چه کسي را ياري کند

حزب شيطان را

يا حزب خودش، «حزب الله» را

آري

خدا خود فرموده است

که هر گاه مظلومي را ياريگري نباشد

من خود حقش را مي ستانم

... وکودکان لبناني در قانا

کودکان بي پناه لبناني

کودکان مظلوم ...

امروز در خط مقدم جبهه

به نبرد سپاه کفر رفته اند!

و خدا

خود بهتر مي داند

که چه کسي را ياري کند.

 

۱۳۸۵/۵/۱۱

-----------

 این کلیپ صوتی کوتاه را هم دانلود کنید و گوش بدید و تاسف بخورید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 23:30  توسط مسلمان  | 

 

امروز 8 اسفند است و دقيقاً 3 ماه از ايراد مهمترين و صريح ترين صحبت هاي رهبري در مورد حوزه علميه و روحانيت مي گذرد. در اين سخنراني رهبري چند بار در جملات متعدد خطر مرگ و انزواي حوزه ها را در آينده گوشزد كرد و عدم تحول در حوزه ها را مساوي با اين مرگ دانستند.

 در طول سه ماهي كه گذشت نه تنها اهميت و حساسيت اين صحبت ها مورد توجه قرار نگرفت و كشف نشد بلكه اوضاع به گونه اي گذشت كه گويي اصلاً اين حرف ها حتي شنيده هم نمي شود و گوش بسياري از طلاب با اين گونه سخنان مشكل دارد!

مي توان اين موضوع را محك زد و از مسئولان و مديران حوزه علميه و مدارس و طلاب يكي يكي پرسيد كه دو جمله از صحبت هاي رهبري را در اين ديدار را بيان كنيد و طبق پاسخ آنها نتيجه گيري كه ميزان توجه حوزه هاي علمي به رهنمودهاي ولايت چقدر است.

آيا جا ندارد كه لااقل يك گروه طلبگي پس از سه ماه از مديران حوزه مطالبه كنند كه كارهايي كه در طول اين ماه ها؛ پس از سخنان مقام معظم رهبري براي تحول در حوزه علميه كرده اند چيست؟ براي سه ماه آينده چه برنامه ريزي اي كرده اند؟ براي سه سال آينده و بعد از آن چه؟!

اگر رهبري خطر مرگ حوزه را هشدار مي دهد آقايان چه راهكارهايي را براي گريز از مرگ و بلكه براي پويايي و حيات آن انديشيده اند؟

اصلاً يكي بپرسد آقايان چه كرده اند كه امروز رهبري از مرگ حوزه مي گويد؟! و چه نكرده اند كه ايشان حوزه ها را بيست سي سال عقب تر از زمان مي دانند؟

يادم مي آيد دو سه سال قبل در جريان انتخابات رياست جمهوري در مدرسه فيضيه در صف هاي شهريه بين دو طلبه بر سر دو نماينده راه يافته به دور دوم رياست جمهوري يعني هاشمي رفسنجاني و احمدي نژاد نزاع لفظي شد و كار بالا گرفت، كم كم درگيري فيزيكي شد و عده اي ديگر هم وارد ماجرا شدند، در نهايت با حضور پليس در فيضيه دعوا فيصله يافت! يكي از طلبه ها گفت در روز قبل هم در صف شهريه دقيقاً همين اتفاق رخ داده بود.

اما رهبر انقلاب صريح ترين و شديدترين انتقادات خود را به حوزه علميه و مسئولان آن بيان كردند و شكايت كردند كه بسياري از پيشنهادهاي ايشان در مورد حوزه علميه تحقق پيدا نكرده است اما...

هيچ كس با ديگري يقه به يقه نشد كه چرا حرف رهبري در پر مدعاترين نهاد ديني بر زمين مانده است.

هيچ صدايي از هيچ جاي حوزه در راستاي حمايت از مقام معظم رهبري بلند نشد. نه از طلاب جوان، نه از اساتيد و فضلا، نه از مسئولين و مديران، و نه از هيچ جاي ديگر.

هيچ بيانيه اي حتي دو خطي مبني بر شروع حركتي در اين راستا صادر نشد.

هيچ گروه و جمعيت طلبگي حمايت خود از رهبري را اعلام نكرد.

هيچ كس از مديران و مسئولين حوزه دعوت نكرد تا در جلسه اي حاضر شوند و پاسخگو باشند و بيان كنند كه در راستاي تذكرات رهبر چه برنامه اي در آينده دارند.

هيچ مديري استعفا نداد، هيچ مديري حتي ابراز نگراني و تاسف هم نكرد.

بگذريم از حرف هايي كه در گوشه كنار حتي از بزرگان و معروفين حوزه، بر عليه رهبري و سخنانش شنيديم.

يادم آمد كه طلبه ها 5 هزار امضاء جمع كرده بودند و از آقاي خاتمي به علت دست دادن با خانم ها شكايت كرده بودند كه خلاف اسلام عمل كرده.

 با حساب اين شدت حساسيت آنها به اسلام فهميدم كه ولايت فقيه احتمالاً هيچ ربطي به اسلام ندارد و اوامرش هم هيچ ربطي به ما ندارد!

 

من نمي دانم شما بگوئيد چرا حوزه علميه اي كه ما ساختيم هيچ نسبتي با ولي فقيه ندارد؟ چرا به خاطر درج يك كاريكاتور از يكي از اساتيد در روزنامه هاي دوم خردادي چند روز تحصن و سر و صداي طلبه ها كشور را فرا مي گيرد اماصريح ترين انتقادات ولي فقيه هيچ حساسيتي را برانگيخته نمي كند؟ براي دشمني با يك رئيس جمهور تاريخ مصرف گذشته هزاران امضاء جمع مي كنيم اما براي حمايت از رهبري دريغ از يك امضاء! براي حمايت از هاشمي و احمدي نژاد در مدرسه فيضيه و جلوي چشم صدها نفر مشت حواله هم مي كنيم اما يك جمله كوچك انتقادي نسبت به كساني كه اوامر و مطالبات رهبري را با بي اعتنايي و خونسردي هر چه تمام تر بر زمين مي گذارند بيان نمي كنيم.

راستي "ضد ولايت فقيه"هاي واقعي (كه هر روز بعد از نماز جماعت و در راهپيمايي ها و نماز جمعه و... نفرينشان مي كنيم) چه كساني اند؟

 

خلاصه سخنراني رهبري در 8/9/1386 را در اين پست ببينيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:12  توسط مسلمان  | 

 

 

مثلِ همیشه پیامت، شهید شد و پیکرِ مطهّر او را در راهپیماییهای بر طمطراق با شعار فراوان، تشییع کردند.

 

سوم اسفند سالروز پيام حضرت امام به حوزه هاي علميه در 3/12/1367 است. پيامي كه معروف شد به منشور روحانيت. اما اين روزها كه سالروز آن است هيچ سخني از اين پيام در ميان نيست و دريغ از حتي يك يادكرد از آن در حوزه ها و مدارس علميه!

منظومه‏ی تلویحات حاشيه اي است بر اين منشور نوراني كه 9 روز پس از صدور اين پيام توسط حجت الاسلام و المسلمين علی اکبر صادقي رشاد سروده شده است.

همچنين بخوانيد : سكوتي خائنانه... و متن منشور روحانيت و وبلاگ ۸ آذر

خلاصه منظومه مذكور در زير و كامل آن در ادامه ي مطلب مي آيد:

 

تو از کهن‏ترین زخم عشیره،

سخن گفتی،

از کاری‏ترین،

چرکین ترین

جراحت تاریخ

و از داغهای باغ

ـ داغهای هزارساله،

من از خروشِ تو دانستم که:

استخوان ران شتر

هرگز "رمیم" نخواهد شد

و مشتِ شورشگر ربذه،

میراث عشیره‏ی من است.

*

قاسطین، مارقین و ناکثین

از مصالحِ "ساده‏لوحان موجّه"

پلی ساخته‏اند تا:

به تو:

ای محمدیّت ناب!

و ای علویّت صرف!

یورش آوردند.

شگفتا!

تو در پایتختی، امّا:

خط به خطّ"ملل و نحل شهرستانی" را

زیر چشم داری،

از جمله‏ی "صفات ثبوتی" تو

"علم تفصیلی" به حوادث است.

مجامله و مصلحت اندیشی

از "صفات سلبی" توست.

تو در سال 57

فرعون را غرقه ساختی

و سال 67

سامریان ـ حمّالان اسفار ـ،

طغیان کرده‏اند

و "گوساله"ای در سینه دارند که

نسبش به "گاوصندوقهای بزرگ" می‏رسد.

برخی

"قیام" را

دونِ شان خود می‏پندارند

امّا شیفته‏ی "جلوس و گعده‏اند"،

اینها با قیام کینه‏ای دیرینه دارند

"نوافل" را، حتّی

نشسته می‏خوانند

چون قیام

حال می‏خواهد

و آنها از "حال" بی‏خبرند

و "مستقبل" را،

تنها تا مسافتِ سه سانتی می‏بینند

ـ فاصله‏ی چشمهای بی‏فروغ، تا نوک بینی‏برّاق ـ

البتّه ، اگر عینک جُغدیشان را، بزنند.

"منطق الطّیر" را،

بسیار می‏خوانند

بخاطر کشفِ "مضافٌ الیه" آن

چرا که به "مصافِ" آن،

پایبند نیستند!

بین آنها و "مَرَده‏ی مُتَنسّک"

"تَقابُل اِضافه" برقرار است!

و اصولاً آنها

خود نوعی"عَرَضِ اِضافه" اند.

"تهجّد" را با "تحجّر"

لازم و ملزوم می‏دانند!

اینان،

بطنِشان، درد می‏کند

و "بطن" را مصدر، می‏دانند

و "مصدر" را

"اصل کلام"،

پس همه‏ی حرف و حدیث‏شان، بر سر "بطن" است!

*

"اَلفیّه‏ی ابن مالک"،

سینه‏ها را، اشغال کرده است

و تفسیر آیات مهجور

از "دروس جنبی" حوزه است!

"مُغنیِ اللّبیب"

ما را از نهج البلاغه،

مستغنی نخواهد ساخت،

"اصول فقه"

نباید "اصول دین" را

تحت الشّعاع قرار دهد.

 

کدامین "موسّسان"