تبليغاتX
اسلام ناب

به مناسبت چهلمین روز شهادتش

 

آخرين بار وقتي اتفاقي در خيابان صفائيه قم، سر كوچه سپاه كنار روزنامه فروشي ديدمش و ده دقيقه يك ربعي با هم زير آفتاب داغ گپ زديم و خبر از هم گرفتيم و بعد از آن باز براي آخرين‌بار وقتي هفته‌هاي قبل از انتخابات با من تماس گرفت و سراغ برخي فيلم‌ها را از آرشيو من گرفت، به ذهنم خطور نمي‌كرد كه ديگر نمي‌بينيمش و تماسي هم نخواهيم داشت.

نمي‌دانستم كه بعد از آن ديدار در خيابان و تماس كوتاه تلفني، بار بعد با دلي پر اندوه و سرشار از حسرت گذشته‌ها و پر از حس نوستالوژيِ روزها و شب‌هاي فراواني كه با هم بوديم، ديدار بعدي‌مان بر سر مزارش خواهد بود.

مهدي دهشيري را مي‌گويم، همان مهدي كه با جمعي از همسالانش چند سال قبل «معصوميه»اي شد و با اين كه به قول خودش شصت و هفتي بود ولي به سبب حس مشتركي كه با ما در «علقه به بسيج» داشت قاطي ما شد!

قاطي ما كه پنج شش سال بزرگتر بوديم ولي گويي روح و روان مهدي همسن ما بود و اينگونه بود كه با هم شديم و چه روزها و شب‌هاي زيادي كه اتاق رايانه و اتاق فرمان و سالن همايش و دفتر بسيج و حجره و حياط مدرسه و... محمل كار وتلاش و خستگي و خنده و استراحت و شادي‌هايمان بود.

مي‌خواهم از مهدي رُك روايت كنم، فارغ از ملاحظات و آن‌گونه كه بود. حال كه رفته است و همه خاطرات مي‌سازند و خاطرات مي‌بافند حتي آنها كه فقط چند روز او را ديده‌اند و همه گفتگوها را و ديدارها را سرشار از معنويتی ساختگي مي‌كنند نه به اين جهت كه مهدي را بزرگ كنند بلكه به خاطر آنكه خودشان را تبرئه كنند، من مي‌خواهم كمي، نه خيلي زياد واقعي‌تر و آنگونه كه در سه سال «زندگي كردن» با مهدي دهشيري ديده‌ام بنويسم تا بماند.

***   ***   ***

مهدي تازه به دوران رسيده بود و ماند! وقتي چند مدت گذشت از بسيجي شدنش و وقتي كه روحش پركشيد باز «تازه به دوران رسيده» بود. هرچند بعضي‌ها، بسيجيِ تازه به دوران رسيده را اهل خشونت و خصومت و افراط و تفريط و... معني مي‌كنند، اما من غالب بسيجي‌هاي تازه وارد را پر از معنويت و سادگي و اخلاص و معصوميت ديده‌ام و منظورم از «تازه به دوران رسیده» همین معانیست.

بسيج محمل آشنايي ما بود و خانه‌اي كه در آن زندگي مي‌كرديم. مهدي هم بچه بسيجي بود و به محض ورود به مدرسه معصوميه اهل اين خانه شد. آفتِ بزرگِ بسياري از مراكز بسيج معصوميتي است كه پس از مدتي از دست مي‌رود و«قالتاق»بازي منفي جايگزينش مي‌شود. به جرئت و با يقين به تصديق و تاييد تماميِ اطرافيان مي‌نويسم كه مهدي تازه به دوران رسيده و سرشار از معصوميت و سادگي و پاكي ماند.

***   ***   ***

بارها بحث از سياست و فرهنگ و اقتصاد و... در حجره و دفتر بسيج در ميان بود، هركس بحثي مي‌كرد و گاهي بحث‌ها داغ مي‌شد، ولي هميشه مهدي خارج از اين درگيري‌ها و تحليل‌هاي آبكي ما بود! هرگاه كه نوبتش مي‌شد و سخن گفتن به او محول مي‌شد مي‌گفت من شصت و هفتي‌ام! از من نپرسيد!

***   ***   ***

بعضي كارهاي بسيج را همه كس حريف بودند و بعضي فقط يك مرد كار داشت. غالب كارها از نوع اول بود ولي چند كارِ ويژه بود كه تنها متخصصش يك شصت و هفتي هجده نوزده ساله بود.

كليپ‌هاي كوتاه و بلند حرفه‌ايِ برنامه‌هايِ هفتگيِ سالن آمفي‌تئاتر را فقط مهدي مي‌ساخت. اتاق فرمانِ سالن نمايش با چند مانيتور و كلي دستگاه و دكمه را در مراسمات مي‌چرخاند و اتاق رايانه و شبكه و سيم‌كشي و عكاسي و فيلمبرداري‌ها و مستندسازي‌ها و پرينت واسكن و تايپ و طراحي و اينها هم كه البته يه كم عمومي‌تر بودند ولي آن وقت كه مهدي بود فقط مهدي بود!

***   ***   ***

شب‌هاي بعد از همايش‌ها و مراسمات؛ حدود دوازده و يك شب كه مدرسه خاموش بود و طلاب خواب، تازه وقت بسيجي‌ها مي‌رسيد! خسته از حداقل 24 ساعت فعاليت دور هم بودند و مشغول جمع و جور كردن پرچم‌ها و اسباب پذيرايي و... مي‌شديم و كارها را غالباً با خنده و خوشي انجام مي‌داديم و گاهي اگر خوردني‌اي گير مي‌آمد با هم نوش مي‌كرديم.

شايد الآن كه مهدي ديگر نيست رفقای بسیجی‌اش که در ذهنشان دنبال خاطراتي با او می‌گردند، حتماً شب‌هاي بعد از مراسمات بسيج -كه يكي دوتا هم نبودند- را خوب به ياد آورند.

من هم بعضي‌اش را خوب يادم است وقتی‌كه مهدي خسته‌تر از همه بود و خستگي در چشمانش و صورتش موج مي‌زد. ساخت كليپ و رصد مانيتورها در اتاق فرمان و مديريت پرده نمايش و... از وقت‌گيرترين كارها و خسته‌كننده‌ترين‌ها بود. چهره خسته اش پس از برنامه‌های سنگین بسیج و خنده‌هایش در عین آن خستگی یادگاری است که از آن شب‌های به یادماندنی در ذهن من مانده است.

گاهی این خستگی آنقدر بود که بعد از برنامه مهدی تا دو سه روز پیدایش نبود و کم کم برای کارهای بعدی آفتابی می‌شد!

***   ***   ***

براي افتتاح سالن همايش مدرسه معصوميه، بسيج سنگ تمام گذاشت.

قرار بود پس از سختی‌هایی كه مدريت مدرسه و بسيج در ساخت سالن متحمل شدند مراسم افتتاحي درخور برای سالن برگزار شود و همین‌طور هم شد. حجم برنامه‌ها و كارهاي سنگيني كه برگزار شد بماند، همين قدر بس كه بعضي بچه‌ها سه روز و سه شب متوالي كار كردند: فيلم برداري و عكاسي و تبديل و ساخت فيلم و مستند و كليپ و... پروژه اي كه البته لازمه اش اخلاص و جهاد و بي خوابي بود و احتمالاً مزدش آنچه كه اكنون نصيب او شد.

***   ***   ***

تاسوعا و عاشوراي 1385 به سرمان زد كه زائر مناطق جنگی جنوب و كربلاي ايران باشيم. پنج نفر شديم و با يك سواري راهي شديم. يادم است از جلوي معصوميه كه راه افتاديم رفتيم درب خانه مهدي دهشيري، چند دقيقه اي آنجا توقف كرديم. مهدي از خانه‌شان يك پرچم مشكي كه روي آن عبارت «ياحسين» نوشته شده بود آورد و روي كاپوت ماشين بستيمش و راهي شديم. خنده‌هاي مهدي را وقتي صبح در دوكوهه دور هم جمع بوديم و صبحانه مي‌خورديم يادم هست، تازه از خواب بیدار شده بود و پتو روی کولش انداخته بود و همانطور و با چشمهای پف کرده آمده بود سر سفره. گريه‌هايش را در فكه وقتي سعيد قاسمي سخنراني مي‌كرد يادم هست و عكسش را در همان‌وقت نيز دارم. شيطنت‌هايش را وقتي كه با همديگر كامپيوتر راهيان نور را در پادگان اهواز كه به ما گفتند درستش كنيد و نتوانستيم و دوسه تايي خرابترش كرديم و در رفتیم و البته لو رفتیم را يادم هست. پشت فرمان نشستنش با اعتماد به نفس بالاي صد در صد و دوسه بار تا مرز تصادف رفتن و از جاده خارج شدنش را يادم هست و چقدر خاطرات ديگر كه با هم در آن روزهاي زيبا و تكرارناشدني داشتيم واكنون ديگر نمي‌يابمشان. تنها قطره اي از آن درياها را مي‌نويسم تا دلم كمي آرام گيرد...

***   ***   ***

يك سالي از جداييمان مي‌گذشت. من ديگر در معصوميه نبودم و كمتر همديگر را مي‌ديديم البته خانه‌مان با خانه پدر مهدي سه كوچه فاصله داشت و گاهي گذرمان به هم مي‌خورد. با همسرم راهي سفر شمال بوديم، عجله داشتم زنگ زدم به مهدي و گفتم اگر دوربينت را لازم نداري امانت بده به من، مي‌دانستم كه دوربينش را هم دوست دارد و هم لازم دارد، تازه هم خريده بودش به قيمت بالا. فكر مي‌كردم بايد از كسي ديگر بگيرم و به فكر دوربيني ديگر باشم اما به جاي اينكه بهانه بياورد يا اينكه بزرگي بفروشد و بگويد مثلا بيا فلان‌جا تحويل بگير تواضع كرد و خودش آمد خانه ما! دوربينش را با همه تجهيزات آورد و گفت: اين رَم اضافي را هم بگير شايد لازمت بشه! چند نكته هم در مورد استفاده گفت و بدون منت‌گذاري رفاقتش را و بزرگي‌اش را با دريايي از تواضع به رُخ من كشيد و رفت. وقتي بازگشتم باز هم خودش آمد خانه‌مان و امانتي‌اش را تحويل گرفت.

***   ***   ***

با هم رفته بوديم كرمان براي تبليغ، نيمه رمضان سال قبل. دقيقاً يك سال پيش قرار بود با هم از وضعيت منطقه و مسائل مختلف اقتصادي و معيشتي و عقيدتي و همچنين تبليغ بچه‌ها مستندي بسازيم. تا به خودم آمدم ديدم مهدي نيست، پرسيدم گفتند مشكلي برايش پيش آمد برگشت قم. دوربينش را گذاشته بود و رفته بود. مستند به من واگذار شد من هم غير از چند فيلم و مصاحبه پراكنده و تعدادي عكس توفيق بيشتري نيافتم.

***   ***   ***

در آخرين ديدار پيراهن سفيدي بر تن داشت و سرش را هم اصلاح كرده بود. چون مدت زیادی بود که هم را ندیده بودیم حرف‌های الکی و پراکنده می‌زدیم تا بیشتر پیش هم بمانیم و هم را ببینیم ولی فراغ گریزناپذیر بود و پنج دقیقه و ده دقیقه بیشتر در این دیدارهای فوری و مختصر دردی را دوا نمی‌کرد و این «همزبانی»های زورکی جای یک لحظه «همدلی»های قدیممان را هم نمی‌گرفت. این حس دوری از هم وقتی با دوستی کنار هم باشی و سال‌ها سابقه رفاقت داشته باشی از غریب‌ترین حالات رفاقت است و البته شاید آن دوری در عین نزدیکی مقدمه‌ای برای این فراق اکبر بود.

***   ***   ***

مرداد 1388 راهي مشهد بودم. در دامغان مطلع شدم كه مهدي دهشيري در اردوي تخصصي دريايي در زيباكنار هنگام پرش از نردبان روي قايق سقوط كرده و جان به جان‌آفرين تسليم كرده. مدتي گذشت تا بهت و ناباوري كنار رفت و جايش سكوت و حسرتِ صدها خاطره باقي ماند با يک دنياي نامردِ بي مروت بدون مهدي. جوان بيست و يك ساله شصت و هفتي... .

*** *** ***

وقتي به قم رسيدم تشييع و ختم سوم و هفتم تمام شده بود. تنها نصيبم همراهي با دوستانش در ديدار با پدر و خانواده‌اش بود. و سوزناك‌ترين لحظه‌اش وقتي كه دانستم امروز كه دوستان مهدي براي تسلاي خاطر خانواده‌ي نجيبش گرد آمده‌اند سالروز تولدش است، قلبم گرفت. وقتي گفتند موقع سقوط پاي مهدي شكسته است دلم شكست و وقتي شنيدم گردنش هم شكسته است كمرم شكست. مهدي دوست من بود، مهدي برادر كوچك من بود. اي كاش مثل خيلي ديگر گاهي لجباز مي شد و گاهي نامردي مي‌كرد و گاهي سرِ كسي را كلاه مي‌گذاشت تا مظلوميتش اكنون اينگونه دلم را به درد نياورد. اما نه! اين مقام نصيب هركس نمي‌شود، اگر همه رسم سادگي را فراموش كنند كه ديگر هيچ راهي به سعادت و معرفت باز نخواهد بود. و ديگر نه باب شهود و شهادت گشوده مي‌شود، و نه ديگر چراغ راهي براي ما گناهكاران وجود دارد...

 *** *** ***

مهدي دهشيري رفت و من و ما با بار سنگینی از غفلت‌هایمان مانديم. اي كاش معصوميت از دست رفته را ما نيز بازيابيم.

باشد تا معصوميت مهدي‌ها، مهدي معصوم(عج) را به ما برگرداند...

 

مهدی دهشیری

 

مهدی دهشیری

 

مهدی دهشیری

 

مهدی دهشیری

 

مهدی دهشیری

 

مهدی دهشیری

 

مهدی دهشیری

 

 مهدی دهشیری

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 3:22  توسط محمد بهرامی  | 

به مناسبت سالروز رحلت حضرت امام خميني رحمت الله عليه، نرم افزار خميني بت شكن حاوي ۷۵۰ سخنراني از حضرت امام است كه بيش از ۵۰۰ سخنراني از اين مجموعه براي اولين بار منتشر شده است.

بي توجهي موسسه تنظيم و نشر آثار امام به توزيع و نشر اين سخنراني ها و عدم دسترسي جوانان حزب اللهي و موسسات و تشكل هاي مختلف به اين مجموعه علت اصلي اقدام مجمع اسلام ناب بر اين حركت بود.

مجمع اسلام ناب با تلاش بسيار نوارهاي قديمي را از جاهاي مختلف و پراكنده، جمع آوري و تبديل به فايل هاي كامپيوتري كرده و در يك دي وي دي و با قيمتي نازل (۱۵۰۰ تومان) به علاقه مندان عرضه كرده است.

علاوه بر سخنراني ها ده‌ها قطعه فیلم، صدها مقاله، هزاران قطعه عکس، متن کامل صحیفه امام با قابلیت جستجو، ده‌ها خاطره و سخنرانی پیرامون حضرت امام، متن کتب و اشعار حضرت امام، بخش مطالب عربی و انگلیسی و ... در نرم افزار موجود است.

اين نرم افزار توسط مجمع اسلام ناب توليد شده و توسط موسسه نرم افزاري آرمان توزيع مي شود.

براي تهيه نرم افزار به اينجا مراجعه يا با ۰۹۱۲۲۵۲۵۶۹۳ و  ۰۹۱۲۲۵۳۵۴۲۲ تماس بگيريد.

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 21:41  توسط محمد بهرامی  | 

سفر ده روزه جهادي تبليغي به قلعه گنج كرمان، يك هفته كامل رنگ كاري!!، و سپس يكي دو هفته قبل و نيز هفته بعد كه به كارهاي فراوان جشن ازدواج گذشته و مي گذرد دليل حال و روز فعلي وبلاگ است!

 اينا رو نوشتم تا كسي فكر نكنه تعطيله و ديگه نيستيم! ان شاء الله از اوايل سال ۸۸ مطالب طبق روال قبل آپديت مي‌شود.

سال نو هم مبارك!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 14:2  توسط محمد بهرامی  | 

اندكي درباره اسرائيلي كه قرار بود از صحنه روزگار حذف شود!

اسرائيل يك رژيم تحميل شده‌ي با فريب و نيرنگ و زور است و تحقيقاً بايد گفت كه پست ترين و پليدترين انسان‌هاي معاصر كه در فريب‌كاري و آدم‌كشي و غارتگري و خصلت‌هاي پست انساني در جهان امروز در ليست برترين‌ها هستند سران اين رژيم و طرفداران و وابستگان آن در هر جايي كه هستند مي‌باشند. و امروز چه بخواهيم و چه نخواهيم زودتر از آل سعود و آمريكا و انگليس دشمن اول ما اسرائيل است.

اما در باب آنچه كه به ما مربوط مي‌شود چقدر از خودمان سوال پرسيده‌ايم؟! به اندازه كافي شعار داده‌ايم و عليه اسرائيل تبليغات كرده‌ايم و به حساب خودمان از فلسطين و قدس دفاع كرده‌ايم اما احتمالا كمتر از خودمان پرسيده‌ايم كه چرا كمتر جواب گرفته‌ايم؟ و چرا در اين راستا «انرژي متراكم جهان اسلام» را نتوانسته‌ايم آزاد كنيم. شايد بد نباشد كه اگر صد سوزن به بقيه مي‌زنيم گاهي جوالدوزي هم به خودمان فرو كنيم! يكي از علت‌ها شيوه تكراري‌اي است كه استفاده كرده‌ايم و در حقيقت نوع تبليغات و شعار دادن را بايد با بهره‌گيري از شيوه‌هاي نوين رسانه‌اي به صورت موثري تغيير دهيم اما مساله را در جاي ديگري نيز بايد پيگيري كرد و آنچه كه كمتر به آن مي‌پردازيم آمار فعاليت‌ها و توان اسرائيل است كه اگر آن را دشمن خوادمان مي‌دانيم ضروري است تا به آن توجه كنيم و مرتب آن را رصد كنيم و با آنچه كه خودمان انجام مي‌دهيم مقايسه كنيم.

اگر شعار محو اسرائيل مي‌دهيم چقدر براي آن برنامه‌ريزي كرده‌ايم؟ چقدر اصلاً اسرائيل را شناخته‌ايم؟ به نقاط ضعف آن چقدر واقف بوده‌ايم؟ هم جبهه‌اي‌ها را چقدر شناسايي و فعال كرده‌ايم و...

بايد اعتراف كنيم كه به موازات زياد شدن شعار و نفرت و دشمني‌مان عليه اسرائيل پيشرفتي در اين راستا نداشته‌ايم و شاهد آن، سردرگمي‌مان در اين چنين مواقعي است كه خونمان از دشمنان به جوش مي‌آيد و هيچ از دستمان نمي‌آيد! و معلوم است كه تا اولا شناختي جامع از دشمنمان نداشته باشيم و ثانياً خودمان را به سطحي از توانايي نرسانده باشيم همچنان در نظريه‌پردازي و اقدام مي‌لنگيم!

حزب الله لبنان اگر از 2000 كه اسرائيل را از خاك لبنان بيرون كرد مشغول برنامه‌ريزي و كار نمي‌شد مسلم در جنگ 33 روزه اينچنين دنيا را به حيرت وا نمي‌داشت، حزب‌الله اگر ادعا دارد كه اسرائيل برايش از تار عنكبوت سست‌تر است با شناسايي نقاط ضعف و قوت اسرائيل و پيش‌بيني اوضاع و رصد دقيق فعاليت‌هاي مختلف دشمن و نيز توجه به ابعاد مختلف اعتقادي، رسانه‌اي، نظامي و... دائم در حال تلاش و فعاليت و مجاهدت بود و اينچنين توانست براي اولين بار اسرائيل را شكست دهد. حزب الله هر زماني براي جنگ آماده بود و تا آنجا پيش رفته بود كه حتي جغرافياي زميني منطقه را قبل از جنگ به نفع خودش دستكاري كرده بود!

اما ما چه؟! ما هم شعار محو اسرائيل مي‌دهيم! ما نيز اسرائيل را ضعيف و ساده مي‌پنداريم! ما نيز اسرائيل را دشمن شماره يك خود مي‌دانيم!

ما چه كرده‌ايم؟ آنقدر شعار بدون اقدام سر داده‌ايم كه خودمان هم خسته شده‌ايم!!

نگاهي اجمالي به برخي آمار سياسي، علمي، جمعيتي، اقتصادي، كشاورزي، پزشكي، نظامي و قضايي و حقوقي اسرائيل گوياي خيلي چيزهاست! بخشي از اين آمار از منابع معتبر مي‌آيد:

جمعيت اسرائيل حدود 7 ميليون نفر از ميان كل 13 تا 15 ميليون يهودي روي زمين است، اگر جمعيت يهوديان را خيلي خوشبينانه! 15 ميليون نفر فرض كنيم يك‌صدم مسلمانان(5/1ميليارد) و حدود يك هزارم كل جمعيت كره زمين هستند. اما آمار توان اسرائيل متفاوت از آمار جمعيتي آن است؛

اسرائيل يكي از مراكز برتر توليد كننده‌ي علم و در رتبه اول در خاور ميانه و 21 در جهان است. و ما در رتبه چهارم خاورميانه و 41 جهان. اسرائيل توانسته است در طول بازه‌اي 10 ساله (يک ژانويه 1996 تا 31 اکتبر 2006) و با ده برابر جمعيت كمتر، چهار برابر و نيم ايران مقاله علمي توليد کند. اگر ترکيه را کنار بگذاريم مجموع کل مقاله هاي منتشر شده توسط کشورهاي عرب، ايران و قبرس در مقايسه با مقاله هاي اسرائيل کمتر است. اين قسمت يعني موضوع علم از مهمترين شاخص‌ها است. چرا كه صنعت و سلاح و... را با پول مي‌توان خريد و ملاك صددرصد برتر نيست اما مساله توليد علم جزء شاخص‌هاي درجه يك است.

همچنين بزرگترين مركز شيعه شناسي دنيا كه كار آكادميك مي‌كند در اسرائيل است.

جمعيت فعلي اسرائيل فراتر از هفت ميليون است (5.5 يهودي و 1.5 عرب) و نسبت به شصت سال قبل كه 660 هزار نفر بوده يازده برابر بيشتر شده است. برنامه ريزي اسرائيل براي اين مساله و جذب جمعيت بسيار گسترده بوده و انواع و اقسام مزايا از قبيل مسكن، امكانات تحصيلي، كار و... را براي مهاجراني كه باز مي‌گردد در نظر مي‌گيرند.

از منظر اقتصادي آمار اسرائيل در سطح مطلوب جهاني محسوب مي‌شود، به عنوان مثال درآمد سرانه مردم اسرائيل 20 هزار دلار و نسبت به اغلب كشورهاي خاورميانه خيلي بيشتر است. كه البته در سايه كمك و حمايت آمريكا است. اسرائيل از جهت درآمد سرانه ناخالص ملي ميان 208 كشور در رتبه 40 جهان و 2 خاورميانه و ما در رتبه 111 جهان و 7 خاورميانه هستيم.

از لحاظ نظامي كه نياز به توضيح نيست! اسرائيل داراي انواع سلاح‌هاي هسته‌اي، شيميايي، جنگنده‌هاي پيشرفته، موشك‌هاي بالستيك، موشك‌هاي كروز، سيستم‌هاي پرتابي ديگر و وسايل نقليه هوايي بدون سرنشين است. چهار جنگ شده عليه اسرائيل و كشورهاي بزرگي چون عربستان و مصر نتوانسته‌اند حتي ضربه‌اي اساسي به اسرائيل وارد كنند.

در حيطه كشاورزي مساحت کل سرزمين اسرائيل بر 22 هزار کيلومتر مربع (يک هشتادم خاک ايران) بالغ مي‌گردد که بيش از نيمي از آن باير محسوب مي‌شود. ميزان بارندگي در آن بسيار کم است و عليرغم اين وضع، اسرائيل نه تنها يکي از پيشرفته‌ترين تکنيک‌هاي کشاورزي را دارد، بلکه هر سال صدها ميليون دلار محصولات کشاورزي و غذائي و چند صد ميليون دلار ديگر وسائل کشاورزي به دنيا صادر مي‌کند. اسرائيل از نظر ميزان توليد در هر هکتار زمين، در بسياري از رشته‌ها در دنيا رکورد اول را دارا مي‌باشد. در حوزه پزشكي اسرائيل از مراكز مطرح در سطح جهان است و هم از لحاظ تجهيزات پيشرفته و قوي است و هم از نظر برخورداري از پزشكان زبده و توانا.

در وادي رسانه‌اي نيز تسلط و نفوذ صهيونيست در عرصه سينما، شبكه‌هاي خبري و غير خبري تلويزيوني، ماهواره‌اي و راديويي، روزنامه‌ها و سايت‌هاي اينترنتي، كمپاني‌هاي فيلم‌سازي و... آنقدر مشخص است و در مورد آن گفته شده كه نياز به آوردن كد و ارائه آمار از سوي ما نمي‌باشد! بطور مثال 3 شبکه  ABC،CBS  و NBC در حکم شبکه هاي مادر بوده و تقريباً تمامي شبکه هاي ديگر امريکا که نزديک به 1100 شبکه مي باشند، اخبار و گزارشات خود را از اين 3 شبکه دريافت و به مخاطبان خود ارائه مي‌نمايند. اين در حاليست که شبکه ABC همکاري مداومي با موساد دارد و همواره در حال پخش تصاويري براي نشان دادن مظلوميت قوم يهود مي باشد و شبکه NBC نيز توسط يک يهودي اداره مي‌شود و اکثر شبکه‌هاي تلويزيوني عربي نيز از تحليل‌ها و اخبار اين شبکه‌ها استفاده مي‌نمايند که نمونه آن ماهواره "عرب ست" است که روزانه برنامه‌هاي زيادي را به مردم کشورهاي عربي تزريق مي‌نمايد.

در بخش مطبوعات نيز همينطور است و روزنامه‌هاي معروفي چون تايمز و ديلي اکسپرس و بيش از 20 روزنامه ديگر تنها در کشور انگلستان و کلاً اروپا به تزريق افکار صهيونيزم مي‌پردازند.  جمله معروفي از يكي از خاخام‌هاي قديمي اسرائيل است كه «اگر طلا نخستين ابزار ما در سيطره و حکومت بر جهان است، بي ترديد مطبوعات و روزنامه‌نگاري دومين ابزار ما خواهد بود» براي ادامه اين آمار کافي است در سايت Wikipedia يا Freedictionary يا سايت هاي جستجو، عبارت هايي چون Jewish actor (Zionist) يا  Jewish Director(Zionist) يا   Jewish Produer (Zionist)يا Hollywood Juda (Zionism)  را وارد کنيد تا ليست‌هاي بلندي به شما ارائه دهد. و امروز دنيا به همان سمتي مي‌رود كه اين رسانه‌ها اراده مي‌كنند. در بسياري از برهه‌ها همين رسانه‌ها توانسته‌اند تا حدود زيادي رسانه‌هاي دنيا را عليه ايران متقاعد كنند و حق را به آمريكا و اسرائيل بدهند! در حوزه سياسي و عرصه بين‌الملل هم وضعيت عيان و آشكار است و نياز به توضيح ندارد. كوتاه سخن آنكه آمريكا كه تاثيرگذارترين كشور دنيا است تحت سلطه و لابي صهيونيست‌ها فعاليت مي‌كند.

در حيطه‌ي مسائل حقوقي و قضايي و نيز درباب صنعت داخلي نيز اين رژيم طبق شاخص‌هاي سنجش رسمي داراي آمار مطلوبي است، همچنين در مورد ساختارهاي سياسي و اجتماعي دروني.

البته ما بنياد تمام اين بزرگي‌ها را بر باطل مي‌دانيم و معتقديم همه‌ي اين پيشرفت‌ها با ضايع كردن حق ديگران و با دزدي و زورگويي و آدم‌كشي به دست آمده و به همين جهت اعتقاد داريم كه پايدار نخواهد بود و پيروزي نهايي با طرف مقابل و شكست نصيب اين رژيم خواهد شد، اما بحث اصلي در استواري و ثبات آنان بر باطل خويش است كه نا اميد نشده‌اند و برنامه‌ريزي كرده‌اند و بدينجا رسيده‌اند. اعتقادشان را پيگيري كرده‌اند و بر پايه اين توان و قدرت اينگونه جنايت مي‌كنند و اكنون دنيايي به آنها (كه شش ميليون از شش ميليارد هستند) اعتراض مي‌كند و هيچ فايده ندارد.

و ما بايد از خودمان بپرسيم كه ما چقدر كار كرده‌ايم؟ ما چقدر بر حق استوار بوده‌ايم؟ اگر آنها براي باطل برنامه دارند ما براي حق و براي محو باطل چقدر برنامه داريم؟ ما مسلمانان. ما مسلمانان با يك و نيم ميليارد جمعيت! ما شيعيان با دويست و خورده‌اي ميليون يا ما ايرانيان با 60 ميليون! يا ما بسيجيان با ده ميليون! از جهت علمي و اقتصادي آنقدر خودمان را غني كرده‌ايم كه مستقل شويم و از آن در جهت ضربه به اسرائيل استفاده كنيم؟ چرا نمي توانيم صدور نفت را اين مواقع قطع كنيم؟ يا حتي كم كنيم؟ توان تاثيرگذاري رسانه‌ايمان چقدر است؟ از همه‌ي ظرفيت‌ها استفاده كرده‌ايم؟ همين جوانان شهادت‌طلب و استشهادي ما چقدر توجيه هستند؟ چقدر به نقاط ضعف اسرائيل واقف هستيم؟ اصلاً نقشه و جغرافياي آن را مي‌شناسيم؟ ما كه در فرودگاه چند استان براي اعزام به غزه تحصن كرديم اگر همين الان در ميان اسرائيل رهايمان كنند چقدر توان ضربه زدن داريم؟! اصلاً مي‌دانيم كدام طرف بايد برويم؟! زبان بلديم؟ مراكز حساس فلسطين و اسرائيل را مي شناسيم؟ همسنگرها را؟ يك رفيق همفكر در فلسطين داريم كه برويم سراغش؟ راه‌هاي نفوذ را مي‌دانيم؟ اگر صد نفر از تمام اين تجمع‌كنندگان را گلچين كنيم و همين الآن بفرستيم غزه آيا افتخار آفرين خواهند بود و كولاك مي‌كنند يا... اينهمه آدم پاي كار چقدر توانسته‌اند در حوزه رسانه‌اي در سطح بين‌الملل موثر باشند و اتفاقاتي كه در اين عرصه رقم زده‌ايم همه‌ي آن چيزي است كه مي‌شده انجام داد؟ كارهاي دولتي و غير دولتي‌مان در راستاي برنامه‌ريزي براي حذف اسرائيل چه بوده است؟ چقدر توان‌هاي جزيره‌اي جواناني كه درونشان عليه اسرائيل مي‌خروشند را سازماندهي كرده‌ايم؟ آيا حتي يك كارگاه بيست ساعته براي شناخت جغرافيا، بررسي نقاط ضعف و قوت خودي و دشمن، آموزش هاي چريكي و نظامي و... داشته‌ايم؟ اساتيدي كه آموزش بدهند مي‌شناسيم؟ اصلاً داريم؟! و...

و بالاخره اينكه برنامه‌مان براي محو اسرائيل چيست؟

-------------------------------------------------------

لينك‌هاي مرتبط:

این مرد زغال‌فروش است / بسیجی هستی کو پلاکت؟ عضو گردان رزمی هستی، رسته‌ات چیه؟ پیکی؟ آرپیجی‌زنی؟ چی هستی ؟ روحانی گروهانی؟ چیکاره ای؟ / فرصتي به نام «بازگشت به ديپلماسي 57» و غزه، رسواگر مرتجعان / پاسخي به يك شبهه / كوكاكولا در دست، مارلبورو بر لب، مرگ براسرائيل / سخنرانی پرشور شهید مطهری در عاشورای سال 1348 درباره فلسطين / اخبار و گزارش‌هاي غزه / دانلود فايل تصويري آقاي پپسي كولا / اگر ما دشمني را جدي گرفته بوديم الان اينجا معطل نبوديم!

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 0:59  توسط محمد بهرامی  | 

قابل توجه تشكل ها و مراكز فرهنگي

نمايشگاه «همين جا كربلاست»، شامل 50 تابلو 50 در 70 و با محوريت مفاهيمي چون ظلم ستيزي، عدالت خواهي، دفاع از محرومين و مستضعفين، مبارزه با استکبار، آسيب شناسي انقلاب اسلامي، وظايف منتظران و انتظار حقيقي، آسيب شناسي عزاداري و معرفي فرهنگ واقعي عاشورا، تحجر و مقدس مآبي و... كه از جملات حضرت امام خميني و مقام معظم رهبري انتخاب شده، جهت ايام محرم و صفر و نيز دهه فجر آماده ارائه رايگان به علاقه مندان مي باشد.

اين نمايشگاه به همت «مجمع اسلام ناب» در يک سير منظم و ممتد در سه مقطع عاشورا، انقلاب، ظهور (كربلاي ديروز، كربلاي امروز، كربلاي فردا) آماده شده است. همچنين كتاب «همين جا كربلاست» نيز با همين سير موضوعات و در سه بخش مذكور آماده ارائه است.

 

كتاب همين جا كربلاست

كتاب همين جا كربلاست

تلفن تماس: 09124527802 و 09122535422

اينجا را هم ببينيد

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 22:4  توسط محمد بهرامی  | 

تجمع طلبكاران

اسم رضوي، شيرنگي، زارع دوست، خالقي و امثالهم را بسياري از طلبه ها شنيده اند و مي شناسندشان. سرمايه داراني كه با پول مضاربه اي طلبه ها فعاليت اقتصادي داشته اند و در دو سه سال اخير همه به دلايل مختلف ورشكست شده اند و بسياري از طلاب كه به جهت فعاليت علمي و سرمايه اندك توان كار اقتصادي نداشته اند و غالباً ميان يك تا ده ميليون تومان پول نزد اينها داشته اند و با سود ماهانه آن كرايه خانه و پول اقساط وام هاي خود را تامين مي كرده اند اكنون با مشكل جدي مواجه شده اند.

در اصل ماجرا و لزوم پيگيري آن حرفي نيست، حقشان است و بايد بگيرند. آنچه كه قابل تامل است اتفاق نظر و اشتراكي است كه پس از اين داستان شكل گرفته است.

ميان حوزويان هميشه ضرب المثل بوده كه طلبه ها با هم به اتفاق نمي رسند و كار گروهي و تشكيلاتي را به اين سادگي بر نمي تابند. اما گويي اين ماجرا و امثال آن از جنس ديگري است.

پس از ورشكستي سرمايه دارها چند سايت و وبلاگ اعتراضي و اطلاع رساني راه افتاده (+ و + و + و +)، مرتب جلسات دروني گرفته مي شود، به افراد مختلف كه داستان بي ربط و با ربط به آنها هست اطلاع داده شده، نامه نوشته شده و جلسه داشته اند؛ رئيس جمهور، رئيس قوه قضائيه، دادستان دادگاه ويژه روحانيت... و مجموعاً يك انسجام و هماهنگي بي سابقه ميان جمعي كثير شكل گرفته است، چيزي كه ميان حوزويان حول ديگر موضوعات به اين راحتي اتفاق نمي افتد. حركت آخر هم برگزاري تجمع مقابل دادگاه ويژه روحانيت است.

+ و + و + و +

همزمان هم البته اتفاقات ديگر هم رخ داده و هيچ صدايي ولو قليل از طلاب و حوزه علميه بلند نشده؛

- اعلام شده كه 2/9 ميليون نفر در كشور زير خط شديد فقر زندگي مي كنند و هيچ سايت و وبلاگ و تجمع و جلسه اي در قم تشكيل نشده است. گويي هيچ نسبتي ميان محرومين و مستضعفين با حوزه علميه و روحانيت وجود ندارد.

- عليرضا جهانشاهي طلبه سيرجاني به خاطر اينكه بلندگوي مظلوميت مردم سيرجان بوده و بدين جهت پياده از سيرجان به سمت تهران راه افتاده چند ماه است كه در زندان است و باز هم دريغ از يك فرياد حمايت از سوي حوزويان.

خجالت بايد كشيد از دانشجوياني كه در اين موضوع پيشقدم شدند و حداقل دهها بيانيه و تجمع و خبر و نشريه و... در حمايت از ايشان و مردم مستضعف سيرجان و محكوميت زمين خواري هاي دولتي كرمان داشتند.

- رهبري در يك سخنراني در جمع حوزويان از لزوم تحول جدي در حوزه ها مي گويد و به مسئولين شوراي مديريت، شوراي عالي حوزه، جامعه مدرسين و طلبه ها و در يك ساعت سخنراني چند بار خطر مرگ و انزواي حوزه ها را گوشزد مي كند و پس از بيش از يكسال، هيچ حركت جدي اي براي مطالبه اين درخواست رهبري از مسئولين حوزه از سوي اين طلاب صورت نمي گيرد.

- مطالبه قديمي رهبري در باب جنبش نرم افزاري و توليد علم هم حوزويان را وادار به يك خيز و جنبش قابل ذكر نمي كند و پس از سالها هنوز بحث در تبيين ضرورت و تعريف بحث باقي مي ماند.

- ....

 آيا همچنان بايستي اين حقيقت را كتمان كرد كه بسياري از ما بردگان پول و بندگان شكم هاي خود گشته ايم؟

و سئوال اين است كه اساساً ما به چه درد مي خوريم؟!

خودمان را ذخيره كرده ايم براي اسلام؟!

كدام اسلام؟

----------------------------

تو مايه هاي همين مطلب:

حوزه علمیه ای که ما ساختیم در مصاف دنیای امروز / بچه بسيجي رو چه به اين غلطا / حوزه علميه اي كه در خط ولايت نيست! / و سرانگشت چه کسی، گرِه‏های بی‏شمار"حوادث واقعه" را خواهد گشود؟ / آري اسلام! اما كدام اسلام؟ / آسيب شناسي روحانيت و حوزه هاي علميه از منظر شهيد مطهري / آقايان ملاك تعيين شأن روحانيت را براي مردم تبيين كنيد!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 15:17  توسط محمد بهرامی  | 

- فرمهايي آماده كرديم جهت درج اطلاعات كساني كه با شهدا دوست و همراه بوده اند؛ در روستا، مدرسه، جبهه و... و به صورت كاغذ A4 تا خورده كپي كرديم.

- جلسات گروه به صورت دو هفته يكبار ادامه داشته و سومين جلسه كه بعد از سفر ما به محلات و روستا بود به خاطر دستاوردهاي سفر با انگيزه بسيار بيشتر از سوي اعضا در منزل فرزند شهيد حاج عبدالله كريمي انجام شد. پيشنهادات و راهكارها و ابراز اميدواري بيشتر شده بود.

- برادر يكي از شهدا در جلسه شركت داشت و خودش هم استاد دانشگاه و داراي سابقه زياد كار فرهنگي در روستا و محيطهاي مختلف ديگر هست. گفت ما (خانواده شهدا) آثار دفاع مقدس و شهيدامون رو همونطور كه از جنگ به ما رسيده مي خواستيم و اونطوري باهاش حال مي كرديم نه اين چيزي كه الان به اسم ساماندهي به ما تحويل داده اند.

- پيشنهادات جالبي در مورد جبران خرابكاري بنياد شهيد داده شد. يكي از دوستان پيشنهاد داد تا در كنار مزار شهدا يا در حسينيه روستا نمايشگاهي دائمي بسازيم و سنگ مزار شهدا به اضافه قاب هاي بالاي سرشان و به اضافه ي عكس ها، دست نوشته ها، خاطرات و... را در آن بزاريم تا هميشه اين ميراث بماند.

- در جلسه ماهانه ي هم محلي هامون كه در قم هست سابقه چند ساله داره و متوسط بين 25 تا 35 شركت كننده داره موضوعات و گزارش كار گروه و دغدغه مسائل فرهنگي روستا را ارائه كرديم. بدون اغراق استقبال بسيار خوبي شد. همه از اينكه بالاخره يكي اين حركت بر زمين مانده را شروع كرد خوشحال شدند. اكثر قريب به اتفاق اعضاي اين جلسه شهدا رو مي شناسن، باشون رفيق بودن و خاطرات و اسناد دارن ازشون.

- فراخوان عمومي براي جمع آوري عكس و سند و خاطره شهدا رو اعلام كرديم. فرم هايي كه آماده كرده بوديم به اضافه ي ويژه نامه اي كه براي شهيد حسين بهرامي اولين شهيد روستا و شهيد روز انقلاب آماده كرده بوديم رو پخش كرديم.

- يكي از دوستان كه قبلا در جريان گذاشته بوديمش با خودش 120 تا عكس آورده بود. از چند شهيد روستا. بيش از حد خوشحال شديم.

- با خودمون اسكنر و لپ تاپ برده بوديم، عكس ها رو همونجا اسكن كرديم و تحويلش داديم. ديگران يكي يكي عكس ها رو مي ديدند و خاطرات يادشان مي آمد و مي گفتند...

- در همون جلسه دو سه تيم مشغول بودند. يك تيم مشغول اسكن، يك تيم مشغول ارتباط گيري و توجيه و شماره گرفتن و يك تيم هم يك مصاحبه تقريبا طولاني با يكي از برادراني كه خاطره زياد داشت گرفت و ضبط كرد.

- يكي يكي مي گفتند كه ما هم از فلان شهيد عكس داريم از اون يكي خاطره و... به مناسبت عكس هايي كه دست به دست مي شد و نام شهدايي كه برده مي شد بعضي چند خاطره جالب همونجا براي ما و بقيه گفتند.

- به همه گفتيم كه عكس و مدارك را پيش خودتان اسكن مي گيريم و بيرون نمي بريم. قرار مصاحبه و گرفتن مدارك رو با بعضي كه بيشتر خاطره داشتن گذاشتيم.

- يكي دو تا از نيروهاي جوان تر كه در كارهاي كامپيوتري و كار با عكس و فيلم تخصص داشتند گفتند كه چرا ما رو خبر نكرديد و ناراحت بودند. گفتيم از حالا به بعد...

- غير از اعلام آمادگي ها، خبر شدن از وضعيت اسناد موجود ميان افراد با شهدا و رابطه ها و خاطرات، در مورد نحوه كار، وضعيت روستا، يادواره شهدا و... هم بحث هاي مفيدي شد و نظرات خوبي داده شد.

- جلسه مشابهي هم در محلات و تهران ميان هم محلي هامون برگزار مي شه، تصميم گرفتيم تا با نيروهايي در اونجا هستن هماهنگ كنيم و فرمها رو بفرستيم و مشابه همين كار رو انجام بديم.

 

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 22:37  توسط محمد بهرامی  | 

ناراضي از كارهايي كه بنياد شهيد نكرده و راضي و خوشحال از اسنادي كه (هر چند ناقص بودند) بدست آورده بوديم از بنياد شهيد خارج شديم. شايد همين خوشحالي وجه ديگرش تاسف انگيز باشد؛ اينقدر شهدا براي ما دست نيافتني و سانسور شده و غير قابل دسترس هستند كه داشتن كپي و اسكن مداركشان مثل غنيمت گرفتن و اينهمه شادي آور است! آنهم شهدايي كه همه فاميل‌هاي ما هستند.

- قرار شد تا برخي اسناد ديگر را از بنياد شهيد استان مركزي و تهران پيگيري كنيم.

- با اينكه از نسل سوم هستم و در زمان جنگ كودكي خردسال بوده‌ام كه هيچ از اين شهدا به ياد نمي‌آورم و نديدمشان اما كم‌كم احساس مي كردم كه اينها را مي‌شناسم و اينها من را مي‌شناسند. گويي با من سخن مي‌گويند! همزمان حس مي‌كردم كه چقدر با شهدا فاصله دارم و دورم...

- همين عكس‌ها خيلي غنيمت هستند و با انسان سخن مي‌گويند. اقل كار جمع‌آوري همين عكس‌ها و اسناد و مدارك است! همان چيزي كه شايد تا چند سال ديگر غير ممكن شود! كما اينكه در مورد بسياري مدارك اتفاق افتاده؛ مداركي كه از بين رفته، داخل موزه‌ها شده، داخل بايگاني بنياد شده، و در هر صورت آنها كه بايد ببينند و استفاده كنند نمي‌بينند. يك مرحله ساده هم همين كارهاي معمولي است؛ يادواره، چاپ عكس، وصيتنامه. مرحله بعد جمع‌آوري خاطرات است كه كمي حرفه‌اي‌تر از مراحل قبل است.

- شب آلبوم عكس‌هاي جنگ دوتا از فاميلها را در منزل خودشان اسكن كرديم. كلي از عكسهاي شهدا و رزمنده‌ها در آنها بود، بارها اين آلبوم‌ها ديده بودم اما هميشه ما همين اسناد را ساده مي گيريم و از كنارش مي گذريم...

- فاميلي كه شب در منزلشان بوديم صبح گفت ديشب كه عكسها را نشانم دادي تا نيمه شب در فكر اين شهدا بودم و خوابم نمي‌برد. يكي‌يكي خاطراتشان در يادم مي‌آمد و...

- جمعه صبح رفتيم روستا. قبل از ورود رفتيم گلزار شهدا. گلزاري كه نزديك يك سال است كه تفاوتي با قبرستان‌هاي معمولي ندارد. و نفهميدم كه ميليونها تومن پولي كه هزينه‌اش شد چقدر به فرهنگ و معنويت و تبليغ و گسترش سيره و فرهنگ شهدا كمك كرد و معلوم است كه تنها اين موارد را تخريب كرده و از بين برده و چيزي بر آنها نيفزوده. قبرهاي با صفايي كه حاوي متن‌هايي از خود شهدا و به سفارش آنها بود همراه قاب كوچكي كه بالاي آن بود و حاوي وسايل و مدراكي از شهيد؛ كارت شناسايي، وصيتنامه، دست نوشته تركش و گلوله و پوكه و... بود و از همه اينها اكنون تنها يك سنگ معمولي بي‌روح كه روي همه آنها يك عبارت تكراري و نام شهيد و تاريخ تولد و تاريخ شهادت بر جا مانده بود. بعدها بايد سال‌هاي سال افسوس بخوريم بر اين بلايي كه خودمان بر سر خودمان آورديم و گنجينه‌ي عظيمي كه از دفاع مقدس و شهدايمان در دسترس عموم مانده بود و ما به دست خودمان در همه شهرها يكي‌يكي نابود كرديمش و شبيه بقيه قبرستان‌ها كرديم.

- در مورد روستاها خيلي كم كار شده ، روستايي با چهل شهيد هيچ كاري؛ كتاب جزوه آلبوم عكس و... كار انجام شده ندارد و آنوقت ميليونها تومن خرج اين طرح مزخرف مي‌شود. با پولي كه خرج اين طرح در روستاي ما شده مي‌شد براي هر يك از شهدا حداقل يك فيلم ساخت و يك كتاب نوشت.

- با خانواده شهيد عليرضا كريمي قرار گذاشتيم و رفتيم. مادر شهيد نبود و پدر شهيد هم چندان اطلاعاتي در يادش نبود. به تجربه به دست آورده‌ايم كه مادران شهدا بيشتر خاطرات در ياد دارند و به جزئيات هم بيشتر واقف هستند. بنياد شهيد مدركي در اين خانه هم باقي نگذاشته بود و پدر شهيد بچه‌هايش را معرفي كرد تا برخي مدارك كه مانده را از آنها بگيريم.

- خبردار شديم كه اين پدر شهيد يك تومن هم از پولي كه بنياد به خانواده شهدا مي‌داده خرج نكرده و همه آن را خرج مسجد و حسينيه روستا و امور خيريه كرده است. ازش پرسيديم، با اكراه و نوعي از خجالت توضيح مختصري داد. حقا كه پدر و مادر شهدا را هم درنيافته‌ايم.

- براي بعدا كه برخي اطلاعات ديگر در مورد شهيد را بدست آورده باشيم و مادر شهيد هم باشد قرار ديگري گذاشتيم و همراه پدر شهيد راهي مسجد روستا براي نماز ظهر شديم.

- بسياري از پدر و مادران شهدا كه سراغشان را مي‌گرفتم رحلت كرده بودند....

- هم از جوانان و هم از قديمي‌ترها خيلي‌ها در حين كار همكاري مي كردند و غير از اينكه از اين حركت خوشحال مي‌شدند قول همكاري مي‌دادند و اين كار را ضروري مي‌دانستند. علاوه بر اينكه در جمع‌اوري اسناد و مدارك حتما بايد از توان همه اينها استفاده كرد بايد كساني را كه دغدغه دارند و كار بلد نيستند را آموزش داد و كارهايي كه مي‌توانند انجام دهند را گفت به آنها و توان و استعدادشان را فعال كرد. چه بسا كارهاي آنها مثمر ثمرتر و مفيدتر باشد. ما به اين نتيجه رسيديم كه بومي‌ها و خصوصا جوان‌ترها بهتر از سازمان‌ها و نهادها و ... مي توانند اين كار را به انجام برسانند.

- با دوستان طرح‌هايي براي جمع‌اوري اسناد در نظر گرفتيم. براي شهرهايي كه آشنايان سكونت دارند؛ محلات قم تهران و اراك هر كدام افرادي را شناسايي و مديريت كار را به اوبسپاريم، فرم‌هايي براي ثبت خاطرات تهيه كنيم و به افرادي كه اسم آنها را در حين جمع‌آوري خاطرات به عنوان فاميل، رفيق، همكلاس، هم‌رزم و... شهيد يادداشت مي‌كنيم بدهيم تا پر كنند و برگردانند و نيز از اين طريق آنها كه قوي تر و منبع بهتري هستند را بشناسيم و حضوري برويم سراغشان و مصاحبه شفاهي بگيريم.

- اگر صد نفر از اين افراد شناسايي و به آنها فرم ثبت خاطرات داده شود و كاغذ بيست نفر آنها برگردد خود تحولي عظيم است، اگر بيست طلبه يا دانشجو و بسيجي و حزب اللهي در بيست روستا اين كار را بكنند و از بيست نفر 5 خاطره بگيرند دو هزار خاطره جمع مي شود.

- وبلاگي زديم و برخي اسناد را در آن قرار داديم و بنا شد بچه هاي گروه مطالبي كه جمع مي شود را در آن قرار دهند تا آرشيو شود....

 

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 14:43  توسط محمد بهرامی  | 

چيزي به اذان ظهر نمانده بود كه وارد بنياد شهيد شديم. دوستمان با همه‌شان آشنا بود و با وي و آقا مهدي نزد معاونت فرهنگي رفتيم. همان اول از ظاهري كه مي‌ديديم خيلي چيزها معلوم بود! مقداري گلايه كرديم، از بي‌توجهي به مساله شهداي روستايمان، بي‌توجهي به اسناد و خاطرات و... از طرح ساماندهي قبور شهدا و تيشه‌اي كه به دست خودمان و به نام ساماندهي و بازسازي به فرهنگ دفاع مقدس مي‌زنيم، از نارضايتي خانواده شهدا از بنياد شهيد و...

- پرونده‌هاي شهداي روستايمان را خواستيم، حدود ده دوازده تا آورد، طلبكارانه گفتيم همه‌اش را در بياوريد! شد بيست و سه تا. هفده هجده شهيد روستا در بنياد شهيد پرونده‌شان موجود نبود...

- گفت چند سال قبل بنياد شهيد تهران گفت مي‌خواهيم پرونده‌ها را از كاغذهاي اضافه و بي‌فايده پالايش كنيم؛ همه را از ما گرفت، بعضي پرونده‌ها كه بيست برگ و سي برگ و پنجاه برگ داشت را با سه و چهار و پنج برگ برگرداند!

- اسكن را كه احتمالا نمي‌دانستند اصلا يعني چه بي‌عرضه‌ها يك دوره كپي هم از اصل مدارك قبل از طرح نابودي بنياد شهيد تهران نگرفته بودند.

- دوستمان داشت چانه اينكه تا ساعت چند مي‌شود اينجا ماند و چند تعطيل مي‌شود و... را با آن مسئول مي‌زد گفتم تا تمام اين اسناد را اسكن نگيريم بيرون نمي‌رويم حتي اگر تا پس فردا صبح طول بكشد. در گوش رفيق ديگرمان هم گفتم معلوم نيست عرضه نگهداري همين مقدار اسناد را داشته باشند و دفعه بعد اينجا چيزي مانده باشد.

- دوستي كه در بنياد شهيد محلات بود به نسبت ديگران دلسوزتر بود و همكاري كرد با ما، مدارك را به اضافه يك اتاق خالي در اختيارمان گذاشت.

- آنقدر از داشتن همين پرونده‌هاي ناقص سه برگ و پنج برگي خوشحال بوديم كه از اذان ظهر تا دو ساعت بعد از عشاء يكسره پشت كامپيوتر نشسته بوديم و اسكن 310 سند ذره‌اي خسته‌مان نكرد و انرژي و توان و انگيزه‌مان كم نشد.

- بسيار به اين مي‌انديشيدم كه چقدر مي‌شود كار كرد و نمي‌كنيم و نكرده‌ايم. فكر كردم كه وقتي چند ساعت وقت مي‌گذاريم و اينهمه كار كه مي‌شود كلي از آن خروجي گرفت انجام مي‌شود، اگر هر يك از ما يك هفته وقت گذاشته بوديم چقدر اكنون دستمان پر بود! همت و برنامه اگر بود در يك ماه مي‌شد تمام مدارك را جمع كرد، كاري كه سال‌هاست بر زمين مانده...

- كار براي شهدا فقط كار نيست! درس گرفتن و معنويتي كه براي ما داشت مهمتر از خود كار بود. حين كار وصيتنامه‌ها را مي‌خوانديم، نامه‌ها، عكس‌ها و... و مسلما همين تاثير را در مخاطبين امروز خواهد داشت و بايد از اين پتانسيل حداكثر استفاده را كرد.

- دو سه تا كار كامپيوتري بچه‌هاي يك پايگاه بسيج كرده بودند، با خبر شدند مشغول اين برنامه هستيم برايمان آوردند. كار خوب و به درد بخور و مورد استفاده‌اي بود. همان كار را بنياد شهيد با آنهمه ساختمان و بودجه و دستگاه نكرده بود!

- به اين نتيجه رسيديم كه كمك رفتن از بروبچه‌هاي بومي و جوان‌ها و بسيجي‌ها خيلي بيشتر از اين حقوق بگيرها ثمره دارد...

- دوستمان زحمت كشيد و ضعف‌هايي كه در بنياد بود و ديديم رو ليست كرد:

1. شکایت اغلب خانواده های شهدا از بنیاد شهید که به دلایل مختلف عکس شهید عزیزشان را گرفته بود و تحویل هم نداده بود.

2. اطلاعات بنیاد شهید از خانواده های شهدا بیشتر بود تا خود شهدا.

3. اکتفا کردن بنیاد شهید به چند یادواره و عدم توجه کافی به سیره شهدا.

4. نبود نرم افزار یا کتاب جامع در مورد شهدای شهرستان و حومه در بنیاد شهید.

5. نقص در پرونده های شهدای روستا( فرستادن پرونده ها به مرکز استان و بعد از بین رفتن پرونده ها).

6. از بین رفتن بعضی از عکس ها و پاره شدن بعضی از وصیت نامه ها و پوشه ها به علت رعایت نکردن اصول نگهداری پرونده ها.

7. انتقال برخی از پرونده ها به تهران یا قم و سهل انگاری بنیاد در نگرفتن حتی کپی برای خود.

8.عدم وجود نظم در پرونده ها( جدا نبودن پرونده های روستاها به تفکیک. طوری که برای جدا کردن می بایست تمامی پرونده ها زیرورو می شد).

9. نبود نیروی کافی در بنیاد شهید برای پرداختن به چنین مسائلی ( به گفته یکی از مسئولین بنیاد)، اما حقیقت امر ورای گفته ایشان را اثبات می کند، طوری که شهرستان نیروی فرهنگی زیادی را برای این طور کارها در اختیار دارد اما متاسفانه شناسایی بنیاد برای این جور افراد ضعیف است.

10. فضا سازی مناسبی حتی داخل بنیاد وجود نداشت و فضای کاری مانند دیگر ادارات بود. شاید می شد با زدن پوستر های شهدا و... فضا را عوض کرد.

11. نبود محصولات فرهنگی از جمله کتاب داستان، شعر و... در مورد شهدای دیگر کشور برای استفاده عموم در بنیاد.

12. نداشتن یک سایت یا حتی وبلاگ در مورد کل شهدای شهرستان و حومه.

13. تا جای که من دیدم، از جوانان در انجام کارها استفاده نمی کردند.

14. مشخص نبودن علت شهادتِ شهدا در پرونده ها.

 

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 16:0  توسط محمد بهرامی  | 

توفيقي شد تا تعطيلات آخر هفته‌ي قبل براي پيگيري وضعيت ثبت خاطرات و مستندات شهداي روستايمان و دغدغه‌هاي مربوط به آن كه از مدت‌ها قبل در سر داشتمشان راهي شهرستان محلات و روستايمان شوم.

فكر نمي‌كردم كه در يك فرصت محدود دو روزه بتوان اينهمه كار انجام داد! هم خوشحال بودم از كارهايي كه پيش رفت و هم افسوس بر فرصت‌هاي يك روزه و دو روزه و... مشابهي خوردم كه سالهاست از دست مي‌دهيمشان و غافليم از آن‌ها و به سبب اين غفلت ما چه بسا اسناد شرافت و عزت و انسانيتي كه از دست مي‌رود و براي آيندگانمان نمي‌ماند و چه بسا ضرباتي كه بر فرهنگمان وارد مي‌آوريم...

 

در هر حال آنچه كه در اين دو روز رخ داد و بدست آوردم احتمالا مناسب براي ثبت و استفاده دوستان همفكر باشد:

- روستاي نه چندان بزرگ ما شامل دو بخش عليا و سفلي مي‌باشد كه مجموعاَ بيش از چهل شهيد تقديم انقلاب كرده است و به نسبت وسعت جغرافيايي روستا و جمعيت آن آمار بالايي حساب مي‌شود و بيانگر روح انقلابي روستاييان و وفاداري آنها به آرمان امام و انقلاب و نيز لزوم توجه مسئولان به عناصر فرهنگي به اين مولفه‌ي روستاها مي‌باشد.

- متاسفانه بايد گفت در مورد ثبت خاطرات، سيره، مستندات، فيلم‌ها و تصاوير اين چهل شهيد كوچكترين حركت سازماندهي‌شده‌اي انجام نشده و براي ما كه نسل سوم بعد از شهداي روستايمان هستيم كسي اثري از اين عزيزان براي ارائه در دست ندارد.

- بسياري از پدران و مادران اين شهيدان فوت كرده‌اند و كسي هم از آنها در مورد فرزندانشان چيزي نپرسيده كه اكنون ما استفاده كنيم از آن و بخش عظيمي از اين پتانسيل فرهنگي از بين رفته و ديگر قابل بازيابي هم نيست.

- پنج شنبه ساعت ۴ صبح به همراه يكي ديگر از دوستان فاميل از قم حركت كرديم و قبل از ساعت ۶ محلات بوديم. به منزل يكي از اقوام كه فرزند ايشان نيز آمادگي صددرصدش را براي همكاري اعلام كرده بود رفتيم، نماز را خوانديم و منتظر تماس يكي از طلابي كه ايشان هم به محلات آمده بود و خود فرزند يكي از شهداي بزرگوار روستا است مانديم تا ساعت حضور در بنياد شهيد شهرستان را به ما بگويد.

- مسئولان بنياد در جلسه بودند و براي جلوگيري از فرصت سوزي با منزل يكي از خانواده شهداي روستا كه در محلات زندگي مي‌كرد تماس گرفتيم و راهي منزلشان شديم.

- ... با آشيخ اسدالله و آقا مهدي در منزل حاج ميرزا حسن ظهرابي پدر شهيد حسين ظهرابي حاضر شديم. مقداري ميوه و يك پوستر عكس به اضافه يك لپ تاپ و اسكنر با خودمان داشتيم.

- همچون همه‌ي خانواده‌هاي شهدا مورد لطف و مهرباني قرار گرفتيم و شرمنده‌شان شديم. پدر و مادر شهيد هر دو در كنارمان نشستند. مختصري در مورد كاري كه دنبالش هستيم توضيح داديم و از انها خواستيم تا آنچه در مورد شهيد حسين ظهرابي در خاطر دارند برايمان بگويند.

- پدر شهيد كه نمي توانست در مورد پسرش صحبت كند! گفت نمي‌توانم و دو سه بار كه خواست چيزهايي بگويد بغضش اجازه ادامه نداد.

- همزمان مداركي كه در منزلشان از حسين موجود بود را آوردند و اسكن كرديم. مي‌دانستيم كه غالب خانواده‌هاي شهدا از اين كار بنياد كه بيشتر به دزدي شبيه است تا كار فرهنگي ناراضي‌اند! و لذا بناي كار را از اول بر اين گذاشتيم تا اسناد و مدارك را از منزل هيچ شهيدي خارج نكنيم و خطاي بنياد شهيد را تكرار نكنيم.

- گفتند كه مدارك زيادي از حسين داشته‌اند و همه را بنياد برده و ديگر نياورده! خيلي ناراحت بودند از اين ماجرا ولي چون زورشان نمي‌رسد و فريادشان بلند نيست احساس مي‌كرديم كه چقدر در اين موضوع مظلومند و بعضي ديگر چقدر ظالم!

- مادر شهيد بيشتر خاطره ها در يادش بود، گفت كه حسينش چند بار در دوران مدرسه با معلم و دانش آموزهايي كه طرفدار شاه بودند دعوايش شده بود و داستانهايي از اين كارهايش برايمان تعريف كرد.

- يكي از اخلاقيات حسين اين بوده كه هر جا گير مي‌آورده؛ روي سنگ‌ها و ديوارها، روي تخته سياه، توي مدرسه و... مرگ بر شاه و درود بر خميني مي‌نوشته و يك‌بار روي منبع آب بزرگ و بلند روستا اين كار را كرده بوده.

- اسامي دوستان و رفقاي حسين را كه با هم در روستا و جبهه دمخور بوده‌اند را پرسيديم و يادداشت كرديم تا برويم سراغشان.

- وقت مي‌گذشت و هماهنگ شدن قرارمان با بنياد شهيد باعث شد تا خداحافظي كنيم و گفتيم كه بايد براي ادامه باز مزاحمتان شويم.

- با پاهايي كه درد مي‌كرد تا بيرون منزل بدرقه شديم تا شرمنده‌تر باشيم...

 

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 23:15  توسط محمد بهرامی  | 

شهيد مطهري حيات انساني را تقسيم به دو نوع مي کند: حيات حيوانيِ انسان و حيات انسانيِ انسان. و حيات حيواني را آن نوعي مي داند که انسان در آن با حيوانات مشترک است و منظور از آن جريان خون در بدن و کار کردن قلب و مغز است و در بيان قسم ديگر مي گويد:

«ولي در قرآن يك نوع حيات ديگر غير از اين‏ حيات براي انسان اعلام شده است يعني انسان از نظر منطق قرآن كريم ممكن‏ است زنده باشد، يعني در ميان مردم راه برود، قلبش ضربان داشته باشد، اعصابش كار بكنند، خون در بدنش در جريان باشد ولي در عين حال مرده‏ باشد.»

اين نوع زندگي همان حيات انساني انسان است و نظر در اين مقاله به همين قسم است. شهيد مطهري اين نوع از حيات را بسيار مهم تر و فراتر از قسم ديگر مي داند و برنامه اسلام و قرآن را متوجه اين نوع از حيات انسان مي داند:

«اسلام همه اش دم از حيات و زندگي مي‏زند، مي‏گويد اين پيغمبر براي شما حيات و زندگي آورده است، شما الان مرده ايد، خودتان نمي‏فهميد؛ بيائيد تسليم اين طبيب روحاني مسيحا دم بشويد تا ببينيد چگونه به شما زندگي‏ مي‏دهد.»

بقيه را در ادامه مطلب بخوانيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 10:40  توسط محمد بهرامی  | 

با جمعي از طلاب جوان به عنوان مبلغ ديني نيمي از ماه رمضان امسال را در روستاهاي محروم قلعه گنج كرمان بوديم. در سالهاي اخير از سوي دانشجويان راهي اردوهاي جهادي در مورد مناطق محروم و وضعيت آنها حرفهايي زده شده و حتي مطالب و شيوه هايي تدوين شده است اما شايد كمتر دغدغه هاي موجود از منظر مبلغين ديني در رسانه ها بيان شده باشد و به نظر مي رسد يكي از ضعف هاي جدي روحانيت و جامعه مبلغين ديني همين كم توجهي در عدم ثبت و بسط و انتقال تجربيات تبليغي، برآوردهاي كلي و عدم استفاده و بهره وري كامل از اين ظرفيت پنهان است. و اگر تابحال هر مبلغ يك صفحه از آنچه به عنوان تجربيات، خصوصيات منطقه، شيوه ها و خاطرات شخصي كه برايش وجود داشته را ثبت كرده بود اكنون هزاران صفحه مكتوب، هم بعنوان سندي بر فعاليت و وجود دغدغه و هم به عنوان چراغ راه و راهنما براي نسل فعلي و بعدي مبلغين موجود بود.

***   ***   ***

قلعه گنج كرمان و توابع آن را برخي محرومترين شهرستان كشور مي دانند. آنچه به عنوان رهاورد و یا اطلاعات كلي از تبليغ در اين منطقه به دست آورده ام در سه بخش اعتقادي، فرهنگي و اقتصادي و معيشتي ارائه مي كنم. البته هم موضوعات فراتر از اينهاست و هم به سادگي قابل تفكيك نيستند. لذا موضوعات ديگر را ذيل اين سه عنوان آورده و ناچار در مقام ثبت اين سه عنوان جداي از يكديگر بيان مي شود.

***   ***   ***

مقدمه:

منطقه قلعه گنج و روستاهاي محروم آن هر چند در جنوب كرمان قرار گرفته اما عملاَ بين سه استان كرمان در شمال، سيستان و بلوچستان در جنوب شرقي و شرق و هرمزگان در جنوب غربي و غرب واقع شده است. اين موقعيت ويژه باعث ايجاد حساسيتي خاص براي منطقه گشته و شرايط و زمينه هايي خاص ايجاد كرده است كه به بخشي از آن اشاره مي شود:

 

۱. وضعيت ارتباطي: واقع شدن ميان سه استان و همجواري با استان سيستان و بلوچستان منطقه را تبديل به يكي از مهمترين گذرگاههاي حمل و نقل و عبور كالاهاي قاچاق ممنوعه، مواد مخدر، سوخت و... جهت ورود و خروج از كشور كرده است. كرمان واسطه و پل ارتباطي ميان سيستان و مركز كشور است. آنچه كه بنا هست از سيستان و مرز آن با كشورهاي همسايه وارد ايران شود و به سمت مركز كشور برسد بايد از مرز كرمان و سيستان يعني همين منطقه رد شود. البته راه هاي ديگري هم در مناطق شمالي تر هست ولي امن ترين راه و دور افتاده ترين و خلوت ترين آنها از جهت نبود نظارت جدي و مستمر ماموران امنيتي و پاسگاه و مراقب، همين مسير است.

۲. منطقه مذكور از نظر اعتقادي هم مرز جدا شدن جغرافيايي شيعيان و اهل سنت است و جدال آشكار و پنهان و حساسيت هر دو طيف بر سر اين منطقه از جهت اعتقادي، تاثير گذاري و تبليغ، جمعيت، مسئوليت هاي سياسي و اجتماعي و... به صورت مستمر و جدي وجود دارد.

۳. خود محروميت و دور افتادگي هم هرچند در يك برداشت منطقه را بي اهميت مي نماياند اما واقعيت اين است كه اين مولفه خود بر حساسيت آن مي افزايد. مخصوصاَ وسعت جغرافيايي و جمعيتي موجود. ۳۸۰ آبادي با ۱۰۵ هزار نفر جمعيت در قلعه گنج وجود دارد. اين محروميت به اضافه ديگر ويژگي ها مي تواند زمينه ساز و آبستن مسائل حساسيت زاي ديگري باشد كه در ادامه بررسي خواهد شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 16:11  توسط محمد بهرامی  | 

سفر چند روزه ی تفریحی به یکی از استانها، دو سه هفته جهت خواستگاری و رفت و آمدهای آن در نیمه تابستان، سفر یک هفته ای به مشهد و مراسم عقد در آنجا و بعد مراسم مهمانی عقد در تهران، فوت مادر بزرگ و یک هفته ای که به مراسم آن گذشت، سفر 15 روزه ی تبلیغی به کرمان و نهایتا برگشتن به قم و شروع درسهای حوزه و دانشگاه علت تاخیر و تعلل دوماهه وبلاگ اسلام ناب بود.

البته اگر بنا بر این بهانه جویی ها و به قول دوستی مشغول شدن به خاله بازی!! باشد باید همیشه در مرخصی باشیم و کارها تعطیل باشد! همین دوستمان هم در همین ایام ایمانش کامل شد. ایشالا مبارکش باشه و اسلامش ناب بشه!

باز هم در همین مدت به همت دوستان مجمع اسلام ناب سایت اسلام ناب با هدف گسترش اندیشه تحول طلبی در حوزه علمیه راه اندازی شد. حتما سر بزنید و اگر نظری بود از طریق بخش نظرات سایت یا ایمیل آن و یا نظرات همین وبلاگ اعلام کنید. آدرس سایت: www.IslameNab.ir

ان شاء الله در چند پست آتی مطالبی در مورد روستاهای محروم قلعه گنج کرمان که همراه جمعی از طلاب مدرسه معصومیه به آنجا رفته بودیم و مسائل مختلف تبلیغی، اعتقادی، فرهنگی، اقتصادی و... خواهم نوشت. بعونه تعالی...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 23:21  توسط محمد بهرامی  | 

بيانيه مجمع اسلام ناب قم در اعتراض به برخورد دادگاه ويژه و جلسه محاكمه حجت الاسلام جهانشاهي

دادگاه ويژه روحانيت شيراز قرار است حجت الاسلام جهانشاهي، طلبه سيرجاني را به دليل آنچه تضعيف شأن روحانيت ناميده محاكمه كند.
عجبا كه در حكومت انقلابي ما چنين آشكارا خلاف روح اسلام ناب محمدي اقدام مي گردد و حق مظلومان تضعيف مي گردد و حق مظلومان ضايع مي شود و اكثريت خاموش نظاره گرند. روحانيت چنانچه از نامش پيداست متكفل اتصال مردم به حضرت حق اجل و اعلي، سامان بخش عبوديت آنان است. اگر دين ما مسيحيت منحرف و اسلام فردي مجعول بود پرسش از مسئوليت در قبال امور به ظاهر اجتماعي و دنيايي منتفي به انتفاء موضوع بود، ليك چه كنيم كه دين دين قرآن و محمد صلي الله عليه و آله و علي صلواة الله عليه است كه به ما آموخته اند آيا .... آخرت بدون اصلاح وضع زندگي و برقراري عدالت اساساً امري محال است. اصلاح جوامع بدون اين امر محقق نخواهد شد. فلذاست كه امر به معروف نيز واجبي در كنار نماز است. در اسلام اصيل تحريف نشده روحانيت حقيقي خصم ظالم و ياور مظلوم است كه چنين فردي اگر تابع ولي و فارغ از هواي نفس باشد شايستگي جلوداري مردم را مي يابد و الا روحاني مداهنه پيشه ساكت در برابر ظلم شايسته متهم شدن است.(فاتهموهم علی دینکم)
آنانكه به خود اجازه مي دهند چندين روز طلبه اي حق طلب را به زندان بيافكنند و او را محاكمه كنند بايد در برابر اين پرسش مردم مومن و روحانيت متعهد پاسخي شفاف ارائه دهند كه مبناي اقدامشان را كدام دين و كدام قرائت از آموزه هاي اسلامي قرار داده اند. چگونه عدالت طلبي كه روحانيت أحق مصاديق براي آن است به جرم بدل شده است؟ آيا هنجارهاي جامعه اسلامي به قبل از انقلاب بازگشته است و ما خبر نداریم؟!هیهات!
چگونه نهج البلاغه مي خوانيد و فرياد العدل حیاه الاحکام مولا را شنيده ايد و باز يقه طلبه عدالتخواه را به جاي دشمن عدالت مي گيريد؟
طلاب انقلابي و عدالتخواه قم در كنار طلاب سراسر كشور منتظر رويت احكامي كه احتمالا صادر خواهيد كرد و توضیح مباني و ادله آن خواهند ماند و بدانید که قطعا اجازه نمي دهند فضا براي اقدامات انقلابی فرزندان خمینی سنگين و پرهزينه شود.
ان شاء الله
مجمع اسلام ناب طلاب حوزه علميه قم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 2:24  توسط محمد بهرامی  | 

آغاز سده ي 1300 همزمان با دو اتفاق مهم و تاثير گذار در تاريخ معاصر كشور ايران است؛ شروع سلطنت پهلوي ها و تاسيس حوزه علميه قم.

دو موضوعي كه در آينده در مقابل هم قرار مي گيرند و مبارزه اي تاريخي را رقم مي زنند. در اين مبارزه سرانجام روحانيت و حوزه هاي علميه پيروز مي شوند و علاوه بر اين موفق به همراه كردن مردم با خود و آغاز يك گفتمان قوي و پايدار در ميان نسل معاصر مي شوند.

اما مسئله به اين سادگي هم نيست! در طول اين زمان همواره انتقاداتي به روحانيون و به سازمان روحانيت وارد بوده است، و ضعف هاي عمده اي داشته كه نه تنها تاريخ پيروزي انقلاب را عقب انداخته بلكه در هدف اصلي روحانيت خلل ايجاد كرده است.

 

و از آنجايي كه حوزه علميه نهاد مرجعيت و رهبري جامعه است اهميت دارد تا با آسيب شناسي جامع و فراگير در پي شناخت مشكلات آن باشيم و مسلماً اولين قدم براي حل مشكلات شناخت آنهاست.

مرحوم شهيد مطهري يكي از انديشمندان ديني و اسلام شناسان توانمندي است كه اين مسئله را مورد نقد دروني قرار داده است. و البته در اين آسيب شناسي كمتر جانب احتياط و محافظه كاري و رعايت حال برخي را در نظر گرفته و همين باعث شده است تا آنچه كه ارائه كرده به عنوان يكي از بهترين و واقعي ترين منابع مطالعه و تحقيق در موضوع مذكور باشد.

تحقيق مذكور در سه بخش مزايا، نواقص و راهكارها ارائه مي شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 21:52  توسط محمد بهرامی  |