تبليغاتX
اسلام ناب

یک مشکل بزرگ جامعه روحانیت ما، وجود روحانی نمایانی است که ساخته دستگاهها هستند، آن دستگاهها به اینها قدرت می دهند، بودجه هایی در اختیار اینها می گذارند، اینها با زرنگی و یا تطمیع و یا وسایل دیگر عده ای دیگر را با خود موافق می کنند و معناً همیشه به نفع آنها و بر ضرر مسلمانان در فعالیتند. (ده گفتار ص 310)

***

مراقب باشید که در حوزه، دسته بندیها و جناح بندیهای سیاسی، نفوذ و رشد نکند. جهت سیاسی طلاب همان جهت سیاسی نظام و انقلاب است. همان جهت انقلاب را باید انشاء الله در تبلیغات و در برخورد با مردم، قولاً و عملاً پی بگیرید. (سخنرانی در جمع روحانیون 10/6/1367)

***

موجب منتهای تاسف است که مردم جلوی چشم خود ببینند که اولاد و احفاد و حواشی برخی از مراجع بزرگ آنقدر از هرج و مرج و بی نظمی های بودجه روحانیت اختلاس می کنند که سالهای متمادی در کمال اسراف خرج می کنند و تمام نمی شود، آیا فکر کرده اید که این جریانها چقدر به عالم روحانیت لطمه وارد آورده و می آورد؟ (ده گفتار ص310)

 

متن کامل را در ادامه بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 14:27  توسط محمد بهرامی  | 

شعر مربوط به زمان جنگ 33 روزه است اما چه فرق می کند؟!

قانا با غزه!

چه فرق می کند مظلوم با مظلوم؟

در چچن یا فلسطین یا آفریقا یا گوانتانامو یا ...

مسلمان یا غیر مسلمان؟

هر چند آن آخوند انقلابی و حزب اللهی! از بین مسلمانانش هم استثنا می زند

و چه فرق می کند ظالم با ظالم؟

چه فرق می کند سرباز قاتل اسرائیلی با حاکم ملعون عربی؟

مگر نگفته اند: الراضی بفعل قوم کالداخل فیهم...

 

----------------------------------------------

مثل ابوسفيان، مثل ابوجهل، مثل ...

 

بمب هاي هدايت شونده عمو سام

از هواپيماي اسرائيلي

فرو مي ريزند

و قلب ملتي را

مي شکنند

کودکان بي گناه

بدون اينکه حتي

فرصتي براي ضجه و درد پيدا کنند

قتل عام مي شوند

اما !

غمي نيست

چون کمي آن طرف تر

در شيخ نشين هاي «هميشه در حاشيه ي» خليج فارس

کودکان شيخ

يکي پس از ديگري

در حرمسرا متولد مي شوند

و شيخ هم بر اين نعمت

آواز يا حبيبي سر داده است

 

***

امت عربي

- و غير عربي -

حالا ديگر خوب فهميده اند

که حکامشان

همچنان

جاهلند

همچنان که بودند!

و در جهل خود غوطه ورند!

مثل ابوسفيان، مثل ابو جهل، مثل ...

و مثل آنهايي که نبايد اسمشان را بياورم!

اما

شيوخ

فکر مي کنند که خيلي پيشرفت کرده اند

چون با بوش

با بلر

با رايس و با مرکل و بولتون

به وحدت رسيده اند!

 

***

آنها فکر مي کنند

جانشينان حقيقي پيامبر خدا روي زمين هستند

و فکر مي کنند روح پيامبر

از اعمال آنان بسيار خرسند و راضي است

و از همين رو

هر چه بخواهند و بتوانند

احکام دين و آئين و کتاب و قانون خدا و پيامبرش را

جابجا مي کنند

آنها که ديروز دخترانشان

و امروز شرف و عزت و شجاعت و انسانيت

را زنده به گور کرده اند

در سپاه کفر

مقابل اصحاب حسين (ع)

صف کشيده اند

و حقد و حسرت و حسدشان

و حب درهم و دينارشان

و البته

وعده اربابانشان

آنان را پي خون «سيد» فرستاده است

و امروز عاشوراست

يک طرف حسين و اصحابش

يک طرف يزيد و سپاهش

اما خدا بهتر مي داند

که چه کسي را ياري کند

حزب شيطان را

يا حزب خودش، «حزب الله» را

آري

خدا خود فرموده است

که هر گاه مظلومي را ياريگري نباشد

من خود حقش را مي ستانم

... وکودکان لبناني در قانا

کودکان بي پناه لبناني

کودکان مظلوم ...

امروز در خط مقدم جبهه

به نبرد سپاه کفر رفته اند!

و خدا

خود بهتر مي داند

که چه کسي را ياري کند.

 

۱۳۸۵/۵/۱۱

-----------

 این کلیپ صوتی کوتاه را هم دانلود کنید و گوش بدید و تاسف بخورید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 23:30  توسط محمد بهرامی  | 

 

امروز 8 اسفند است و دقيقاً 3 ماه از ايراد مهمترين و صريح ترين صحبت هاي رهبري در مورد حوزه علميه و روحانيت مي گذرد. در اين سخنراني رهبري چند بار در جملات متعدد خطر مرگ و انزواي حوزه ها را در آينده گوشزد كرد و عدم تحول در حوزه ها را مساوي با اين مرگ دانستند.

 در طول سه ماهي كه گذشت نه تنها اهميت و حساسيت اين صحبت ها مورد توجه قرار نگرفت و كشف نشد بلكه اوضاع به گونه اي گذشت كه گويي اصلاً اين حرف ها حتي شنيده هم نمي شود و گوش بسياري از طلاب با اين گونه سخنان مشكل دارد!

مي توان اين موضوع را محك زد و از مسئولان و مديران حوزه علميه و مدارس و طلاب يكي يكي پرسيد كه دو جمله از صحبت هاي رهبري را در اين ديدار را بيان كنيد و طبق پاسخ آنها نتيجه گيري كه ميزان توجه حوزه هاي علمي به رهنمودهاي ولايت چقدر است.

آيا جا ندارد كه لااقل يك گروه طلبگي پس از سه ماه از مديران حوزه مطالبه كنند كه كارهايي كه در طول اين ماه ها؛ پس از سخنان مقام معظم رهبري براي تحول در حوزه علميه كرده اند چيست؟ براي سه ماه آينده چه برنامه ريزي اي كرده اند؟ براي سه سال آينده و بعد از آن چه؟!

اگر رهبري خطر مرگ حوزه را هشدار مي دهد آقايان چه راهكارهايي را براي گريز از مرگ و بلكه براي پويايي و حيات آن انديشيده اند؟

اصلاً يكي بپرسد آقايان چه كرده اند كه امروز رهبري از مرگ حوزه مي گويد؟! و چه نكرده اند كه ايشان حوزه ها را بيست سي سال عقب تر از زمان مي دانند؟

يادم مي آيد دو سه سال قبل در جريان انتخابات رياست جمهوري در مدرسه فيضيه در صف هاي شهريه بين دو طلبه بر سر دو نماينده راه يافته به دور دوم رياست جمهوري يعني هاشمي رفسنجاني و احمدي نژاد نزاع لفظي شد و كار بالا گرفت، كم كم درگيري فيزيكي شد و عده اي ديگر هم وارد ماجرا شدند، در نهايت با حضور پليس در فيضيه دعوا فيصله يافت! يكي از طلبه ها گفت در روز قبل هم در صف شهريه دقيقاً همين اتفاق رخ داده بود.

اما رهبر انقلاب صريح ترين و شديدترين انتقادات خود را به حوزه علميه و مسئولان آن بيان كردند و شكايت كردند كه بسياري از پيشنهادهاي ايشان در مورد حوزه علميه تحقق پيدا نكرده است اما...

هيچ كس با ديگري يقه به يقه نشد كه چرا حرف رهبري در پر مدعاترين نهاد ديني بر زمين مانده است.

هيچ صدايي از هيچ جاي حوزه در راستاي حمايت از مقام معظم رهبري بلند نشد. نه از طلاب جوان، نه از اساتيد و فضلا، نه از مسئولين و مديران، و نه از هيچ جاي ديگر.

هيچ بيانيه اي حتي دو خطي مبني بر شروع حركتي در اين راستا صادر نشد.

هيچ گروه و جمعيت طلبگي حمايت خود از رهبري را اعلام نكرد.

هيچ كس از مديران و مسئولين حوزه دعوت نكرد تا در جلسه اي حاضر شوند و پاسخگو باشند و بيان كنند كه در راستاي تذكرات رهبر چه برنامه اي در آينده دارند.

هيچ مديري استعفا نداد، هيچ مديري حتي ابراز نگراني و تاسف هم نكرد.

بگذريم از حرف هايي كه در گوشه كنار حتي از بزرگان و معروفين حوزه، بر عليه رهبري و سخنانش شنيديم.

يادم آمد كه طلبه ها 5 هزار امضاء جمع كرده بودند و از آقاي خاتمي به علت دست دادن با خانم ها شكايت كرده بودند كه خلاف اسلام عمل كرده.

 با حساب اين شدت حساسيت آنها به اسلام فهميدم كه ولايت فقيه احتمالاً هيچ ربطي به اسلام ندارد و اوامرش هم هيچ ربطي به ما ندارد!

 

من نمي دانم شما بگوئيد چرا حوزه علميه اي كه ما ساختيم هيچ نسبتي با ولي فقيه ندارد؟ چرا به خاطر درج يك كاريكاتور از يكي از اساتيد در روزنامه هاي دوم خردادي چند روز تحصن و سر و صداي طلبه ها كشور را فرا مي گيرد اماصريح ترين انتقادات ولي فقيه هيچ حساسيتي را برانگيخته نمي كند؟ براي دشمني با يك رئيس جمهور تاريخ مصرف گذشته هزاران امضاء جمع مي كنيم اما براي حمايت از رهبري دريغ از يك امضاء! براي حمايت از هاشمي و احمدي نژاد در مدرسه فيضيه و جلوي چشم صدها نفر مشت حواله هم مي كنيم اما يك جمله كوچك انتقادي نسبت به كساني كه اوامر و مطالبات رهبري را با بي اعتنايي و خونسردي هر چه تمام تر بر زمين مي گذارند بيان نمي كنيم.

راستي "ضد ولايت فقيه"هاي واقعي (كه هر روز بعد از نماز جماعت و در راهپيمايي ها و نماز جمعه و... نفرينشان مي كنيم) چه كساني اند؟

 

خلاصه سخنراني رهبري در 8/9/1386 را در اين پست ببينيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:12  توسط محمد بهرامی  | 

 

 

مثلِ همیشه پیامت، شهید شد و پیکرِ مطهّر او را در راهپیماییهای بر طمطراق با شعار فراوان، تشییع کردند.

 

سوم اسفند سالروز پيام حضرت امام به حوزه هاي علميه در 3/12/1367 است. پيامي كه معروف شد به منشور روحانيت. اما اين روزها كه سالروز آن است هيچ سخني از اين پيام در ميان نيست و دريغ از حتي يك يادكرد از آن در حوزه ها و مدارس علميه!

منظومه‏ی تلویحات حاشيه اي است بر اين منشور نوراني كه 9 روز پس از صدور اين پيام توسط حجت الاسلام و المسلمين علی اکبر صادقي رشاد سروده شده است.

همچنين بخوانيد : سكوتي خائنانه... و متن منشور روحانيت و وبلاگ ۸ آذر

خلاصه منظومه مذكور در زير و كامل آن در ادامه ي مطلب مي آيد:

 

تو از کهن‏ترین زخم عشیره،

سخن گفتی،

از کاری‏ترین،

چرکین ترین

جراحت تاریخ

و از داغهای باغ

ـ داغهای هزارساله،

من از خروشِ تو دانستم که:

استخوان ران شتر

هرگز "رمیم" نخواهد شد

و مشتِ شورشگر ربذه،

میراث عشیره‏ی من است.

*

قاسطین، مارقین و ناکثین

از مصالحِ "ساده‏لوحان موجّه"

پلی ساخته‏اند تا:

به تو:

ای محمدیّت ناب!

و ای علویّت صرف!

یورش آوردند.

شگفتا!

تو در پایتختی، امّا:

خط به خطّ"ملل و نحل شهرستانی" را

زیر چشم داری،

از جمله‏ی "صفات ثبوتی" تو

"علم تفصیلی" به حوادث است.

مجامله و مصلحت اندیشی

از "صفات سلبی" توست.

تو در سال 57

فرعون را غرقه ساختی

و سال 67

سامریان ـ حمّالان اسفار ـ،

طغیان کرده‏اند

و "گوساله"ای در سینه دارند که

نسبش به "گاوصندوقهای بزرگ" می‏رسد.

برخی

"قیام" را

دونِ شان خود می‏پندارند

امّا شیفته‏ی "جلوس و گعده‏اند"،

اینها با قیام کینه‏ای دیرینه دارند

"نوافل" را، حتّی

نشسته می‏خوانند

چون قیام

حال می‏خواهد

و آنها از "حال" بی‏خبرند

و "مستقبل" را،

تنها تا مسافتِ سه سانتی می‏بینند

ـ فاصله‏ی چشمهای بی‏فروغ، تا نوک بینی‏برّاق ـ

البتّه ، اگر عینک جُغدیشان را، بزنند.

"منطق الطّیر" را،

بسیار می‏خوانند

بخاطر کشفِ "مضافٌ الیه" آن

چرا که به "مصافِ" آن،

پایبند نیستند!

بین آنها و "مَرَده‏ی مُتَنسّک"

"تَقابُل اِضافه" برقرار است!

و اصولاً آنها

خود نوعی"عَرَضِ اِضافه" اند.

"تهجّد" را با "تحجّر"

لازم و ملزوم می‏دانند!

اینان،

بطنِشان، درد می‏کند

و "بطن" را مصدر، می‏دانند

و "مصدر" را

"اصل کلام"،

پس همه‏ی حرف و حدیث‏شان، بر سر "بطن" است!

*

"اَلفیّه‏ی ابن مالک"،

سینه‏ها را، اشغال کرده است

و تفسیر آیات مهجور

از "دروس جنبی" حوزه است!

"مُغنیِ اللّبیب"

ما را از نهج البلاغه،

مستغنی نخواهد ساخت،

"اصول فقه"

نباید "اصول دین" را

تحت الشّعاع قرار دهد.

 

کدامین "موسّسان"

باید یاسایِ بی‏اساسِ

"نظم ما، در بی‏نظمی است" را،

تغیییر دهد؟

و سرانگشتِ چه کَسی،

گِرِه‏هایِ بی‏شمار"حوادث واقعه" را

خواهد گشود؟

* * *

تو قائل به"اصالت وجود انقلاب" هستی

امّا خطوط،

ـ هریک، با دلیل علیلی ـ

می‏خواهند "ماهیّتِ اعتباری" خود را

تثبیت کنند.

تو "وحدت" را،

"مساوق وجود" می‏دانی

آنها "تَشخّص و وجود" را

در "کثرت و تقابل"،

جستجو می‏کنند!

*

راستی

آن کوزه‏ی مقدس مطرود

در کجاست؟

تا به رسم تَبَرّک و استشفأ

نَمی از تراوه‏ی آن را،

تقدیم خضر کنیم.

* * *

و ما:

بیشمار، صفرها؛

و ایران:

یک اقیانوس "هیچ".

ما به فتویِ تو،

عزمِ عشق کردیم

و طبق مَناسک تو،

اِحرامِ حَرَمِ مُحرّم الحرام را

بستیم

که سفرمان

به صفر المظفّر منتهی شد.

* * *

چشمان تو،

هرگز مشمول مرور زمان نخواهد شد،

همه‏ی صفات تو،

"عین ذات" تو هستند

ـ هرگز تغییر نخواهند کرد ـ

تو

حتّی بعداز انقلاب هم

انقلابی مانده‏ای!

*

دریچه‏ای را که تو،

قصد گشودنش را داشتی،

به خاطر "عدم قابلیت قابل"

مفتوح نشد،

اگر نه، ایرادی در فاعلیّتِ تو نیست،

و این طبیعت خُفاش است که:

از نور می‏گریزد.

تو در همان اَوان

ـ در جبهه‏ای دیگر ـ

دروازه‏ای گشودی،

به فراخی همه‏ی خاک

و به یُمن اعجاز فتوایت

"آیه‏های شیطان"

باطل شد.

*

تعلیقه‏ی جدید تو،

بر "نامه‏ی امام سجاد(ع)"

منشور بیداری بود،

و انفجار نور.

امّا:

مثلِ همیشه

پیامت، شهید شد

و پیکرِ مطهّر او را

در راهپیماییهای بر طمطراق

با شعار فراوان،

تشییع کردند.

و با "آب و تاب"

در اشک تمساح، غسلش دادند

و زیر "آوار تیتر"های درشت مطبوعات؛

به خاکش سپردند.

و در همایشهای تشریفاتی

با حضور سلسله‏ی جلیله و مقامات کشوری و لشگری

از آن "جِلْد آشیان"

تجلیل در خوری به عمل آمد،

و لابلای بندهای قطعنامه‏های بی‏روح

روح کلام تو را،

به بند کشیدند

و هر جَناح،

با قطعه‏ای از آن

ردایی دوخت،

برازنده‏ی قامت آمال خویش.

هماره در اهتزار باد!

"نماز شفع دو چشمت"

همیشه، در قیام و قنوت

تا دِرفشِ سرسبز و،

دل سپید و،

دامن به خون خضاب را

به خورشید بسپاری!

آمین!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 0:43  توسط محمد بهرامی  |