تبليغاتX
اسلام ناب - آسيب شناسي روحانيت و حوزه هاي علميه از منظر شهيد مطهري

 

 

آغاز سده ي 1300 همزمان با دو اتفاق مهم و تاثير گذار در تاريخ معاصر كشور ايران است؛ شروع سلطنت پهلوي ها و تاسيس حوزه علميه قم.

دو موضوعي كه در آينده در مقابل هم قرار مي گيرند و مبارزه اي تاريخي را رقم مي زنند. در اين مبارزه سرانجام روحانيت و حوزه هاي علميه پيروز مي شوند و علاوه بر اين موفق به همراه كردن مردم با خود و آغاز يك گفتمان قوي و پايدار در ميان نسل معاصر مي شوند.

اما مسئله به اين سادگي هم نيست! در طول اين زمان همواره انتقاداتي به روحانيون و به سازمان روحانيت وارد بوده است، و ضعف هاي عمده اي داشته كه نه تنها تاريخ پيروزي انقلاب را عقب انداخته بلكه در هدف اصلي روحانيت خلل ايجاد كرده است.

 

و از آنجايي كه حوزه علميه نهاد مرجعيت و رهبري جامعه است اهميت دارد تا با آسيب شناسي جامع و فراگير در پي شناخت مشكلات آن باشيم و مسلماً اولين قدم براي حل مشكلات شناخت آنهاست.

مرحوم شهيد مطهري يكي از انديشمندان ديني و اسلام شناسان توانمندي است كه اين مسئله را مورد نقد دروني قرار داده است. و البته در اين آسيب شناسي كمتر جانب احتياط و محافظه كاري و رعايت حال برخي را در نظر گرفته و همين باعث شده است تا آنچه كه ارائه كرده به عنوان يكي از بهترين و واقعي ترين منابع مطالعه و تحقيق در موضوع مذكور باشد.

تحقيق مذكور در سه بخش مزايا، نواقص و راهكارها ارائه مي شود.

 

 

مزاياي حوزه علميه

 

بررسي مزيت ها و نقاط قوت حوزه علميه فايده اش شناختي است كه براي حفظ آن مزايا كمك خواهد كرد و از اين باب لازم است. و لذل ما در ابتداي تحقيق اين مزايا را بر مي شمريم:

«محيط حوزه هاى علوم دينى , محيط صفا و صميميت  و اخلاص و معنويت  است.

امتيازى كه طلاب  براى يكديگر مى شناسند , جز امتياز علمى و تقوائى نيست.

در ميان طلاب  , فقير و غني، دهاتى و شهرى، بچه عمله و تاجر زاده و آقازاده هست، در قديم از طبقات اشراف و شاهزادگان هم بودند، اما همه چيز ارزش خود را از دست مى دهد و تنها امتيازات تحصيلى و معنوى است كه احترام طلاب را نسبت به يك  فرد بخصوص جلب  مى كند و ارزش او را در نظر آنها بالا مى برد.

محيط حوزه هاى علوم دينى محيط زهد و قناعت  است، از اسراف  و عياشى و مجالس شب نشينى كه در ساير طبقات است و احياناً دانشجويان غير رشته علوم دينى در آن مجالس شركت  مى كنند، خبرى نيست، و حتى انديشه اينگونه امور نيز در دماغ يك  محصل دينى پيدا نمى شود , و اگر كسى كوچكترين تمايلى به اين امور نشان بدهد سقوطش قطعى است. رويهمرفته، طلاب، مردمى قانع و كم خرجند و تحميلى بر بودجه مردم به شمار نمى روند.

روابط استاد و شاگرد در ميان طلاب، صميمى و احترام آميز است. شاگردان، احترام استادان خود را در حضور و غياب با كمال ادب رعايت مى كنند و حتى بعد از فوت آنها همواره آنها را به نيكى و دعاى خير ياد مى كنند.

عادت طلاب بر اينست كه روى درسى كه از استاد مى گيرند بعد خودشان فكر كنند. لذا درس خود را از روى كتاب  مطالعه مى كنند. به علاوه بعد با يكى از همدرسهاى خود آن درسها را مباحثه مى كنند. در درسهاى عالى آنچه را از استاد در مجلس درس فرا مى گيرند به ذهن مى سپارند و شب  مى نويسند. بناء طلاب  بر حفظ كردن و طوطى وارى ياد گرفتن نيست چنانكه عادت معمول محصلين جديد است، بر تعمق و تفكر و تجزيه و تحليل است. و چون حق تدريس، انحصارى نيست و انتخاب  استاد با خود شاگردان است، براى هركسى كه استعدادى داشته باشد ميسر است كه كتابهاى پائين تر را تدريس كند. از اينرو يك نفر دانشجوى دينى در عين حال كه دانشجو است و درس مى خواند، ممكن است تدريس هم بكند.

امتياز متد تحصيلى طلاب  نسبت  به ساير متدها همين است  كه طلاب، درسى را كه از استاد فرا مى گيرند، دقيقاً مطالعه مى كنند و سپس مباحثه مى كنند و مى نويسند و در همان حال دروس ديگر را تدريس مى كنند. اين جهات  سبب مى شود كه طلاب در حدود تحصيلات خود عميق مى گردند.

هدف  طلاب  تحصيل دانشنامه نيست . نمرات  استاد معرف  مقام شاگرد نيست. مجالس مباحثه، و اشكال و ايراد شاگرد در حوزه تدريس استاد و حوزه تدريس خود او، و توجه قهرى استادان و طلاب  پائين تر، بهترين معرف يك دانشجوى علوم دينى است.

طلاب  علوم دينيه مقامات تدريسى و استادى را خيلى به طور طبيعى طى مى كنند. تعيين استاد انتخابى است نه انتصابى.»[1]

از آنجايي كه مسئله اصلي اين تحقيق نواقص و آسيب هاي روحانيت و حوزه هاي علميه است نه مزاياي آن ما كمتر به مزايا مي پردازيم اما يك نكته مهم قابل ذكر است و آن اينكه برخي از اين مزايا در حال حاضر كمتر وجود دارد و كمرنگ شده است. و از مزيت و نقطه قوت تبديل به آسيب و نقطه ضعف شده است. ولذا آن ها در بخش نواقص مورد بررسي خواهيم داد. برخي از اين موارد ذيلاً مي آيد:

شهيد مطهري در زمان خويش ساده زيستي و قناعت را يكي از مزايا بر مي شمرد اما به نظر مي رسد يكي از آفات در اين قشر در زمان كنوني البته نه در عموم، گرايش به رفاه طلبي و زندگي تجلاتي است كه به گفته بزرگان دين از بزرگترين علل سقوط روحانيون است.

همچنين عدم مدرك گرايي در حوزه در نظر مطهري مزيتي ديگر است كه اين مورد را نيز امروزه بايد در فهرست معايب و مشكلات نظام آموزشي حوزه بررسي كرد.

ضعف علمي و عدم پاسخگويي به مسائل مطروحه از مشكلات مشهود و محسوس حوزه ها است و نظام آموزشي معطوف به حل اين معضل نيست.

 

 

 

نواقص حوزه علميه

 

مرحوم مطهري نواقصي را بيان كرده كه ما سعي مي كنيم تا آنها را در يك دسته بندي و تقسيم جامع ارائه كنيم:

 

  • مواد تحصيلي و مشكلات مربوط به آموزش

يكي از مهمترين مسائل در حوزه هاي علميه و بارزترين آنها مسئله آموزش علمي است. قوام حوزه ها به علم آموزي و تدريس و قوت علمي است و به همان نسبت ضعف در اصل آن و شيوه اجراي آن و ديگر جوانب امر موجب نقصان نظام حوزه است. يكي از مشكلات مهم در اين موضوع مسئله محدوديت رشته هاي تحصيلي است كه سبب مي شود تا خروجي حوزه ها هم محدود باشد و طلاب نتوانند پاسخگوي مسائل متعدد روز باشند. متاسفانه يك تحقيق ميداني بيان خواهد كرد كه بيش از همه چيز به فقه و آنهم به بخش خاصي از آن در حوزه ها اهميت داده مي شود و بخشهاي ديگر و رشته هاي ديگر مغفول و كمتر مورد توجه قرار گرفته اند:

«رشته هاى تحصيلى علوم دينيه اخيراً بسيار به محدوديت  گرائيده و همه رشته ها در فقاهت  هضم شده و خود رشته فقه هم در مجرائى افتاده كه از صد سال پيش به اين طرف  از تكامل باز ايستاده است.»[2]

«در گذشته حوزه هاى علمى و روحانى ما از لحاظ رشته هاى مختلف  علوم از تفسير و تاريخ و حديث  و فقه و اصول و فلسفه و كلام و ادبيات  و حتى طب  و رياضى، جامع و متنوع بود و در دوره هاى اخير تدريجا به محدوديت  گرائيده است  و به اصطلاح در گذشته به صورت  جامع و دانشگاه بود و اخيراً به صورت  كليه و دانشكده فقه درآمده و ساير رشته ها از رسميت  افتاده است.»[3]

مسئله ديگر اين است كه دين مدعي اداره بشر و جامعه است و روحانيون به عنوان دين شناس و اسلام شناس و نماينده مذهب متكفل تفقه در دين و ارائه نظر از جانب شرع مقدس مي باشند و از اين جهت حتماً بايستي پيش بيني اين امر در مواد تحصيلي و آموزشي حوزه ها شود و مسائل آن مطابق با نيازهاي روز جامعه باشد. تجربه نشان داده است آنگاه كه حوزه ها اين مسئله را رعايت كرده اند امور ديني در جامعه پيشرفت كرده و آنگاه كه غافل مانده اند امر دين با ركود مواجه شده است. شهيد مطهري اين انتقاد را بيان و مي فرمايند كه :« برنامه هاى تحصيلى ما مطابق احتياجات  تنظيم نمى شود.»[4]

موضوع مهم ديگر در ذيل موضوع آموزش متد و روش غلط در آموزش است كه بعضاً تمام زحمات را هدر مي دهد. شهيد مطهري معتقد است كه برخي نقاط قوت ديگر در نظام آموزشي باعث جبران ضعف ها است، مثل مطالعه و مباحثه . والي به هر حال رفع ضعف ها اين بهره بري را مضاغف مي كند. مرحوم مطهري اين اشكال را در غالب يك مثال ملموس بيان مي كند:

«در حوزه هاى علوم دينى ادبيات  عرب  خوانده مى شود , اما با متد غلطى . نتيجه طلاب  علوم دينى پس از سالها تحصيل ادبيات  عرب  با آنكه قواعد زبان عرب  را ياد مى گيرند خود زبان عرب  را ياد نمى گيرند، نه مى توانند با آن تكلم كنند و نه مى توانند از عربى فصيح استفاده كنند يا به عربى فصيح بنويسند.»[5]

يك مصداق ديگر در متد و روش آموزش كه امروز در مهمترين و قوي ترن نهادهاي آموزشي لحاظ مي شوند و خصوصا در حوزه هاي علميه بسيار مي تواند تاثير گذار باشد توجا به توان و استعداد دانش پژوه است كه ثمره آموزش را به حداكثر خواهد رساند:

«طلاب  استعداد يابى نمى شوند و در نتيجه ممكن است  كسى كه استعداد فقاهت يا فلسفه يا كلام يا ادبيات  يا تاريخ يا تفسير و غيره دارد، در غير رشته اى كه استعداد دارد بيفتد و استفاده كامل از وجودش نشود.»[6]

مساله ديگر افراط در برخي روش ها و عملكردها است كه باعث فاصله گرفتن طلاب از فضاي واقعي جامعه مي شود:

«افراط در مباحثه و شيوع علم اصول در عين اينكه يك نوع قدرت و هوشيارى در انديشه طلاب ايجاد مى كند يك نقص دارد، و آن اينست كه طرز تفكر طلاب را از واقع بينى در مسائل اجتماعى دور مى كند، و به واسطه اينكه حتى منطق تعقلى ارسطوئى نيز به قدر كافى تحصيل و تدريس نمى شود، روش فكرى طلاب بيشتر جنبه جدلى و بحثى دارد. و اين بزرگترين عاملى است كه سبب مى شود طلاب در مسائل اجتماعى واقع بينى نداشته باشند.»[7]

 

·   عوام زدگي

اشكال عمده ديگر موضوع عوام زدگي است. شهيد مطهري به اين عنوان عنايت ويژه دارد!

«آفتى كه جامعه روحانيت  ما را فلج كرده و از پا درآورده است «عوام زدگى» است  . عوام زدگى از سيل زدگى , زلزله زدگى , مار و عقرب  زدگى بالاتر است[8]

 و براي فهم و درك ميزان اهميت اين اشكال و معضل حتماً توجه به توضيحات ذيل آن لازم است و صرف خواندن تيتر كفايت نمي كند. در كل دو مشكل از ميان ديگر مشكلات، در اين تحقيق بيش از بقيه مورد توجه است. يكي عوام زدگي و يكي مساله مالي. در آخر بحث به علت تقدم و اهميت بيشتر اين دو علت و مبنايي بودن اين دو اشاره خواهيم كرد.

در يك استدلال ساده و قابل فهم مي گوئيم كه عوام زدگي اگر در روحانيت وجود داشته باعث خواهد شد تا روحانيت به جاي آنكه در پي حق و عمل به آموزه هاي حقيقي الهي باشد، در پي مردم عوام باشد. و به جاي آنكه كلام خدا را در نظر بگيرد و براي مردم بيان كند آنچه را كه مردم عوام مي پسندد در نظر بگيرد و براي ديگران بيان كند.

اثر اين مسله آن است كه هيچ گاه اصلاح و پيشرفت صورت نخواهد گرفت. حرف جديد بيان نخواهد شد و باب انحراف و تحريف و بدعت و تغيير و تبديل مفاهيم ديني باز خواهد شد:

«روحانيت  ما در اثر آفت  عوام زدگى نمى تواند چنانكه بايد , پيشرو باشد و از جلو قافله حركت  كند و به معنى صحيح كلمه , هادى قافله باشد , مجبور است  در عقب  قافله حركت  كند. خاصيت عوام اينست  كه هميشه با گذشته و آنچه به آن خو گرفته پيمان بسته است، حق و باطل را تميز نمى دهد. عوام هر تازه اى را بدعت  يا هوا و هوس مى خواند , ناموس خلقت و مقتضاى فطرت  و طبيعت را نمى شناسد، از اين رو با هر نوى مخالفت مى كند و هميشه طرفدار حفظ وضع موجود است.»[9]

از نظر شهيد مطهري عوام زدگي منشاء مشكلات و معضلات بزرگ و مهم و بسيار خطرناكي است كه از جمله آن كتمان حقايق و عدم اصلاح و اتخاذ روش و منش غير عقلايي است:

«حكومت  عوام، منشأ رواج فراوان ريا و مجامله و تظاهر و كتمان حقايق و آرايش قيافه و پرداختن به هيكل و شيوع عناوين و القاب  بالا بلند در جامعه روحانيت  ما شده كه در دنيا بى نظير است. حكومت  عوام است  كه آزاد مردان و اصلاح طلبان روحانيت  ما را دلخون كرده و مى كند.»[10]

«روحانيت عوام زده ما چاره اى ندارد از اينكه آنگاه كه مسئله اى اجتماعى مى خواهد عنوان كند، به دنبال مسائل سطحى و غير اصولى برود و از مسائل اصولى صرف  نظر كند، و يا طورى نسبت به اين مسائل اظهار نظر كند كه با كمال تأسف  علامت  تأخر و منسوخيت  اسلام به شمار رود و وسيله به دست دشمنان اسلام بدهد.»[11]

همچنين عوام زدگي مانع ارائه درست اسلام و تحقق هدف اصلي و كارويژه نهايي حوزه هاي علميه است چراكه در اثر اين آفت آنها كه حرف حق را در اين راه مي دانند سكوت كرده و موفق طبع ديگران حركت مي كنند:

«افسوس كه اين آفت عظيم دست و پاها را بسته است و اگر نه كاملا روشن مى شد كه اسلام در هر عصر و زمانى واقعا تازه است... معلوم مى شد كه حتى عميق ترين سيستمهاى اجتماعى قرن ما قادر نيست با آنچه اسلام آورده رقابت كند.

روحانيت عوام زده ما چاره اى ندارد از اينكه همواره سكوت را بر منطق , سكوت را بر تحرك، نفى را بر اثبات ترجيح دهد، زيرا موافق طبيعت عوام است.»[12]

البته بايد ذكر كرد كه شهيد مطهري پس از بيان اهميت بيش از بقيه اين دو مقوله عوام زدگي را معلول نظام مالي مي داند:

«در حال حاضر جريان سهم امام شبيه اينست  كه فى المثل دولت  مالياتى براى تأمين زندگى فرهنگيان وضع كند و خود آنها را مأمور كند كه با جلب  نظر و تحبيب  مردم اين بودجه را وصول كنند و هركس به هر اندازه مى تواند از مردم بگيرد، لكن وجدانا موظف  است  كه زائد بر احتياجات  شخصى خود را به ديگران بدهد. بديهى است كه در اين صورت  وضع فرهنگ و تعليم و تربيت به چه شكلى در مى آيد. آن معلمين بچه ها را آنطور تعليم و تربيت مى كنند كه پسند خاطر اولياء اطفال كه نوعا عوام هستند باشد. اين طرز عمل سبب  مى شود كه عوامفريبان آنها جلو بيفتند و صاحبنظران و اصلاح طلبان فرهنگى حذف  شوند، بازار رياكارى و مجامله و كتمان حقايق و ظاهرسازى و بالاخره همه معايبى كه با جلب  عوام بستگى دارد در ميان آنها رائج گردد. اين طرز عمل سبب مى شود كه معلم به اولياء اطفال به چشم يك «مستغل»بنگرد و همه تدابيرى كه يك صاحب ملك يا صاحب  كارخانه اى در بهره بردارى براى سود بيشتر به كار مى برد او در مورد اولياء اطفال به كار ببرد. هم مفاسد جلب عوام پيدا خواهد شد از قبيل ريا و ظاهرسازى و كتمان حقايق و گدا مسلكى، و هم مفاسد تقسيم نشدن عادلانه ثروت  از قبيل كينه ها و دشمنيها و عقده ها و بدبينى ها.

بودجه روحانيت  ما عينا چنين حالتى را دارد.»[13]

 

 

  • مسئله مالي

اساسي ترين مسئله و آسيب حوزه هاي علميه و روحانيت مسئله مالي است. «مهمترين نقصى كه در دستگاه رهبرى دينى ما فعلا به وجود آمده مربوط به بودجه و معاش و نظام مالى و طرز ارتزاق روحانيين است.»[14] از نظر شهيد مطهري صحت و سلامت اين ماده مي تواند والاترين قدرت را به روحانيت اعطا كند و مشكلات ديگر را حل كند: «اين ماده بهترين ضامن قدرت  و استقلال سازمان روحانيت  است.»[15] «اگر به خواست خدا مشكل مالى سازمان روحانيت  ما حل گردد ساير نواقص به دنبال آن حل خواهد شد.»[16]

و نقصان و ضعف آن نيز ميتواند علت العلل ديگر مشكلات و ام الفساد باشد:

«علت  اصلى و اساسى نواقص و مشكلات روحانيت، نظام مالى و طرز ارتزاق روحانيين است.»[17]

اما سئوال اين است كه منظور از مسئله مالي روحانيت چيست؟ آيا اساساً وجود آن غلط است يا اينكه شيوه اعمال آن به طرز صحيحي نيست و يا اينكه مشكلات جنبي در آن وجود دارد؟

دو مسئله مد نظر است؛ اتكاء بودجه به مردم و سازمان نداشتن بودجه:

«مقصود سنت و روشى است كه تدريجا در طرز اجراء و استفاده از اين ماده معمول شده و به دستگاه روحانيت  ما سازمان مخصوصى داده و در نتيجه، اين طرز سازمان، منشأ مشكلات و نواقص فراوانى شده است.»[18]

خلاصه آنچه كه در مطهري در اين زمينه است اين است كه وجوه مالي روحانيت از دست مردم مي رسد و لذا روحانيت در عملكرد خود طوري عمل مي كند كه اين منبع قطع نشود و به عبارتي مردم را راضي نگه مي دارد و عوام زدگي روحانيت از اينجا كليد مي خورد. و از اين جهت و با لحاظ اين وابتگي يك روحاني و زعيم ديني هر اندازه هم كه اصلاح طلب و رشن بين و مخلص باشد نمي تواند قدم بزرگي بردارد چرا كه ناچار است سليقه عوام را رعايت كند و حريت و آزادي در انديشه و عمل نخواهد داشت. از نظر شهيد مطهري توده مردم معمولا معتقد و با ايمان هستند ولي با جاهل و منحط و بي خبر هستند و با اصلاحات مخالفند.[19]

«به نظر ما صرف  اتكاء بودجه روحانيت  ايران به عقيده مردم سبب  ضعف  آن نشده است، بلكه سازمان نداشتن اين بودجه سبب  اين نقص بزرگ  شده است.»[20]

 

  • بي نظم و انضباطي و بي برنامگي

بي نظمي اشكال ديگري است كه مورد توجه شهيد مطهري است:

«تأثير و اهميت  سازمان و تشكيلات  و رژيم اجتماعى از تأثير و اهميت  زعماء بيشتر است، در درجه اول بايد درباره سازمان صالح انديشيد و در درجه دوم درباره زعماء صالح.  اگر نظام، صالح بود كمتر فرد ناصالح قدرت  تخطى دارد و اگر ناصالح بود فرد صالح كمتر قدرت عمل و اجراء منويات خود را پيدا مى كند و احيانا منويات  و افكار خود را مى بازد و همرنگ سازمان مى شود.»[21]

 

·        حريت و آزادانديشي، نبود جنبش براي اصلاح گري

مشكل ديگر ترجيح سكوت و سكون بر اقدام و حركت است. و ذكر خواهد شد كه سبب اين مشكل، عوام زدگي و مسئله سازمان روحانيت است و حل اين معضل وابسته به خروج از عوام زدگي و رفع مشكل مالي است.

«زعماء صالح و روشنفكر ما همينكه در رأس كارها قرار مى گيرند قدرت  اصلاح از آنها سلب  مى گردد و مثل اينست كه انديشه هاى قبلى خود را فراموش مى كنند.»[22]

«شخصيتهاى برجسته ما همينكه روى كار مى آيند از انجام منويات  خود عاجزند؟ و با اينكه خون دل مى خورند و انديشه اصلاح را همواره در دل مى پرورانند در عمل قدرت  اجرا ندارند[23]

«علماء و فضلاء ما همينكه معروف و مشهور شدند اگر معلومات ديگرى غير از فقه و اصول دارند روى آنها را مى پوشانند و منكر آنها مى شوند.»[24]

«در محيط روحانى ما سكوت و سكون و تماوت  و مرده وشى بر منطق و تحرك  و زنده صفتى ترجيح دارد. چرا حريت  فكر و عقيده در ميان ما كمتر وجود دارد؟»[25]

 

  • نبود همكاري و همفكري، نداشتن روحيه تقسيم كار

«در دنياى امروز ديگر فكر فرد و عمل فرد ارزش ندارد , از تك  روى كارى ساخته نيست، علماء و دانشمندان هر رشته دائما مشغول تبادل نظر با يكديگرند، محصول فكر و انديشه خود را در اختيار ساير اهل نظر قرار مى دهند. حتى علماء قاره اى با علماء قاره ديگر همفكرى و همكارى مى كنند. در نتيجه اين همكاريها و همفكريها و تبادل نظرها بين طراز اول ها اگر نظريه مفيد و صحيحى پيدا شود زودتر منتشر مى شود و جا باز مى كند و اگر نظريه باطلى پيدا شود زودتر بطلانش روشن مى شود و محو مى گردد، ديگر سالها شاگردان آن صاحبنظر در اشتباه باقى نمى مانند.

متأسفانه در ميان ما هنوز نه تقسيم كار و تخصص پيدا شده، نه همكارى و نه همفكرى، و بديهى است  كه با اين وضع انتظار ترقى، و حل مشكلات نمى توان داشت.»[26]

 

  • غلط بودن فكر ديني و مرده بودن فكر ديني

غلط بودن فكر ديني از منظر استاد مطهري يعني برداشت نادرست از دين و عدم در روح دين. يعني فهم غلط از مفاهيم و مولفه هاي ديني. ايشان تذكر مي دهد كه ما قبل از اصلاح جامعه بايد به فكر اصلاح تفكر غلط خودمان باشيم:

«فكر دينى ما بايد اصلاح بشود. تفكر ما درباره دين غلط است غلط. به جرأت مى گويم از چهارتا مسأله فروع، آن هم در عبادات، چند تائى هم از معاملات، از اينها كه بگذريم ديگر فكر درستى ما درباره دين نداريم، نه در اين منبرها و در اين خطابه ها مى گوئيم و نه در اين كتابها و روزنامه ها و مقاله ها مى نويسيم، و نه فكر مى كنيم. ما قبل از اينكه بخواهيم درباره ديگران فكر كنيم كه آنها مسلمان شوند بايد درباره خود فكر كنيم. چراغى كه به خانه رواست  به مسجد حرام است. نمى خواهم تخطئه بكنم كه چرا مبلغ به خارج فرستادند. البته كار صحيحى است، بسيار كار خوبى است. شايد در آنجا مسلمان واقعى درست  بشود و بعد نمونه شوند براى ما. ولى آنچه كه واجبتر است توجه و تنبه است به اينكه ما مسلمانهائى هستيم كه فكرمان درباره اسلام غلط است.»[27]

 

  • دوري از قرآن

«ما امروز از اين نسل گله داريم كه چرا با قرآن آشنا نيست ؟ چرا در مدرسه ها قرآن ياد نمى گيرند، حتى به دانشگاه هم كه مى روند از خواندن قرآن عاجزند؟ البته جاى تأسف  است  كه اينطور است. اما بايد از خودمان بپرسيم ما تاكنون چه اقدامى در اين راه كرده ايم؟ ... عجبا كه خود نسل قديم قرآن را متروك  و مهجور كرده , آنوقت  از نسل جديد گله دارد كه چرا با قرآن آشنا نيست! قرآن در ميان خود ما مهجور است  و توقع داريم نسل جديد به قرآن بچسبد[28]

دوري از قرآن و مانوس نبودن با آن و در نتيجه عدم فهم صحيح آن، مهجوريت تفسير ضعف عمده ديگر است كه البته اين مشكل تنها با سازماندهي حل نمي شود و اهتمام و اعتناي فردي مي طلبد. شهيد مطهري با ذكر مثالي سعي در اثبات ملموس اين واقعيت دارد:

« الان ثابت  مى كنم كه چگونه قرآن در ميان خود ما مهجور است. اگر كسى علمش علم قرآن باشد يعنى در قرآن زياد تدبر كرده باشد، تفسير قرآن را كاملا بداند، اين آدم چقدر در ميان ما احترام دارد؟ هيچ. اما اگر كسى «كفايه» آخوند ملا كاظم خراسانى را بداند يك  شخص محترم و با شخصيتى شمرده مى شود. پس قرآن در ميان خود ما مهجور است  و در نتيجه همين اعراض از قرآن است كه به اين بدبختى و نكبت گرفتار شده ايم.»[29]

باز هم استاد اين مسئله را مرتبط با عوام زدگي و عدم استقلال مي دانند كه باعث اهميت بيش از حد به فقه و اصول و به حاشيه رفتن موارد مهمتري چون قرآن و تفسير مي شود:

«يكى از فضلاى خودمان در حدود يك ماه پيش مشرف  شده بود به عتبات، مى گفت  خدمت آيت الله خوئى سلمه الله تعالى رسيدم، به ايشان گفتم چرا شما درس تفسيرى كه سابقًا داشتيد ترك كرديد؟ ايشان گفتند موانع و مشكلاتى هست در درس تفسير. گفت من به ايشان گفتم: علامه طباطبائى در قم كه به اين كار ادامه دادند و بيشتر وقت خودشان را صرف  اين كار كردند چطور شد؟ ايشان گفتند: آقاى طباطبائى «تضحيه» كرده اند. يعنى آقاى طباطبائى خودشان را قربانى كردند، از نظر شخصيت اجتماعى ساقط شدند. و راست  گفتند.

عجيب  است  كه در حساسترين نقاط دينى ما اگر كسى عمر خود را صرف  قرآن بكند، به هزار سختى و مشكل دچار شود، از نان، از زندگى از شخصيت، از احترام، از همه چيز مى افتد و اما اگر عمر خود را صرف كتابهائى از قبيل كفايه بكند صاحب همه چيز مى شود. در نتيجه هزارها نفر پيدا مى شوند كه كفايه را چهارلا بلدند، يعنى خودش را بلدند، رد كفايه را هم بلدند، ردِ ردِ او را هم بلدند، اما دو نفر پيدا نمى شود كه قرآن را به درستى بداند! از هر كسى درباره يك آيه قرآن سؤال شود مى گويد بايد به تفاسير مراجعه شود. عجب تر اينكه اين نسل كه به قرآن اينطور عمل كرده از نسل جديد توقع دارد كه قرآن را بخواند و قرآن را بفهمد و به آن عمل كند!»[30]

و اين مطالبه كاذب از سوي عموم و تلقي نادرست آنها از فقه و اصول باعث گرايش روحانيون عوام زده به سمت تك بعدي شدن و عدم جامعيت و در نتيجه عدم پاسخگويي به ديگر مطالبات علمي و اعتقادي جامعه از سوي حوزه هاي علميه مي شود.

 

  • ضعف نظارت و گزينش

عدم وجود نظارت و ضعف آن يكي از مهمترين معضلات دستگاه و نظام روحانيت است كه عواقب ناگواري همچون بدنامي عموم روحانيون را در پي داشته است. بديهي است كه اگر حوزه علميه داراي يك سازمان منظم و تشكيلات قوي مي بود، به راحتي مي توانست نظارت قوي اي را هم اعمال كند. نظارت در تمام عرصه هاي مرتبط با روحانيت لازم است. البته شيوه اعمال آن بسيار مهم است و با وجود برخي شيوه ها بايد گفت كه نبود آن بهتر مي نمايد! در حال حاضر هر كسي به سادگي مي تواند خود را نماينده حوزه علميه معرفي و فعاليت كند:

«يكى از نواقص دستگاه روحانيت  آزادى بى حد و حصر لباس روحانيت  است. تدريجا روحانيين از لحاظ لباس با ديگران متفاوت شده اند و لباس مخصوص پيدا كرده اند همچنانكه سپاهيان و نظاميان و برخى اصناف ديگر نيز لباس مخصوص دارند.

در تشكيلات روحانى -برخلاف ساير تشكيلات- هر كسى بدون مانع و رادع مى تواند از لباس مخصوص آن استفاده كند. بسيار ديده شده مى شود كه افرادى كه نه علم دارند و نه ايمان، به منظور استفاده از مزاياى اين لباس به اين صورت در مى آيند و موجب آبروريزى مى گردند.»[31]

«چرا افراد بيكار و مزاحم و علف  هرزه در محيط مقدس روحانيت  زياد است به طورى كه يك  زعيم روحانى مجبور است براى آب دادن يك گل، خارها و علف هرزهائى را هم آب  بدهد؟»[32]

«طلاب  علوم دينيه كنكور ورودى ندارند و لذا ممكن است كسى كه صلاحيت ورود در اين مؤسسه مقدس را ندارد وارد شود»[33]

«بازار القاب و عناوين و ژست و قيافه و آراستن هيكل در ميان ما اينقدر رايج است و روز به روز مع الاسف زيادتر و رايجتر مى گردد.»

«موجب  منتهاى تأسف است كه مردم جلو چشم خود ببينند كه اولاد و احفاد و حواشى برخى از مراجع تقليد بزرگ آنقدر از هرج و مرج و بى نظميهاى بودجه روحانيت اختلاس مى كنند كه سالهاى متمادى در كمال اسراف  خرج مى كنند و تمام نمى شود. آيا هيچ فكر كرده ايد كه اين جريانها چقدر به عالم روحانيت  لطمه وارد آورده و مى آورد؟! يك  مشكل بزرگ جامعه روحانيت ما , وجود روحانى نمايانى است  كه سا خته دستگاههائى هستند، آن دستگاهها به اينها قدرت مى دهند، بودجه هائى در اختيار اينها مى گذارند، اينها با زرنگى و يا تطميع و يا وسائل ديگر عده ديگر را با خود موافق مى كنند و معنا هميشه به نفع آنها و بر ضرر مسلمانان در فعاليتند.»[34]

 

 

راه اصلاح

 

پس از ذكر مشكلات اساسي حوزه هاي علميه و دستگاه روحانيت و اثبات اينكه دو عامل عمده ي عوام گرايي و وضعيت مالي منشاء ديگر مشكلات هستند و اثبات اينكه عوام زدگي هم خود سرمنشائش به موضوع مالي برمي گردد، راه اصلاح اين مشكلات را بيان مي كنيم.

شهيد مطهري راه اصلاح علت العلل همه مشكلات را سازماندهي و نظم بخشيدن به بودجه روحانيت مي داند:

«راه اصلاح اين نيست  كه روحانيت  ما بودجه عمومى نداشته باشد و هركس از دسترنج شخصى خود زندگى كند . راه اصلاح اين نيست  كه روحانيت  ما مانند روحانيت  مصر تابع دولت  بشود .

راه اصلاح يك  چيز است  : سازمان دادن به بودجه فعلى روحانيت»[35]

«راه اصلاح منحصرًا سازمان دادن به اين بودجه است  از راه ايجاد صندوق مشترك  و دفتر و حساب  و بيلان در مراكز روحانيت  به طورى كه احدى از روحانيين مستقيما از دست مردم ارتزاق نكند. هر كس به تناسب  خدمتى كه انجام مى دهد از آن صندوق كه در اختيار مراجع و روحانيين طراز اول حوزه هاى علميه خواهد بود معاش خود را دريافت  كند.

اگر اين كار بشود مردم به حكم عقيده و ايمانى كه دارند وجوه مال خود را مى پردازند و ضمنا حكومت و تسلط عوام، ساقط، و گريبان روحانيين از چنگال عوام الناس خلاص مى گردد. همه آن مفاسد ناشى از اينست كه روحانيين مستقيما از دست مردم ارتزاق مى كنند، از اينست كه هر كسى شخصاً بايد با وجوهات دهندگان ارتباط پيدا كند و نظر او را جلب  نمايد. هر مرجع تقليدى مديريتش بسته به سهم امام است كه بگيرد و به طلاب حوزه هاى علميه بدهد، بايد شخصاً جلب  اعتماد كند و اين بودجه را تأمين و تحصيل نمايد. در وضع و شرايط حاضر، روحانيين شهرستانها چاره اى ندارند از اينكه روحانيت  را حرفه و مسجد را محل كسب  و كار خود قرار دهند.

اگر اين وضع اصلاح شود هيچ شخصى مستقيما با مردم سر و كار نخواهد داشت، مراجع عاليقدر تقليد آزاد خواهند گشت، مساجد از صورت دكه كسب، خارج و به اين وضع تأسف آور مساجد خاتمه داده خواهد شد. ديگر در مساجد بزرگ و جامعهائى مانند جامع گوهرشاد دهها نفر هر كدام در گوشه اى اقامه جماعت نخواهند كرد و مورد اعتراض هر آدم فهميده اى نخواهد شد، ديگر جائى براى اين سؤال باقى نخواهد ماند كه چرا نماز جماعت  در ميان اهل تسنن مظهر شوكت  و جلال، و در ميان اهل تشيع مظهر تفرقه و اختلاف  است!»[36]



[1] . ده گفتار – مرتضي مطهري ص 284 تا 287

[2] . همان ص 288

[3] . همان ص 279 و 280

[4] .  همان ص 280

[5] . همان ص289

[6] . همان ص288

[7] . همان ص 289

[8] . همان ص 299

[9] . همان ص299

[10] . همان ص300

[11] . همان ص 299 و 300

[12] . همان ص 300

[13] . همان ص 304 و 305

[14] . همان ص 289

[15] . همان ص 281

[16] . همان ص 312

[17] . همان ص 289

[18] . همان ص 281

[19] . همان ص 298

[20] . همان ص 289

[21] . همان ص 281

[22] . همان ص 280

[23] . همان ص 303

[24] . همان ص 303

[25] . همان ص 304

[26] . همان ص 126

[27] . همان ص 147 و 148

[28] . همان ص 219

[29] . همان ص 219 و 220

[30] . همان ص 220 و 221

[31] . همان ص 288 و 289

[32] . همان ص 280

[33] . همان ص 288

[34] . همان ص 310

[35] . همان ص304

[36] . همان ص 305 . 306

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 21:52  توسط محمد بهرامی  |