تبليغاتX
اسلام ناب - حيات و ممات اجتماعي از منظر شهيد مطهري (برگرفته از کتاب احياء تقکر اسلامي)

شهيد مطهري از جمله انديشمنداني است که به مفاهيم «حيات و ممات جامعه» توجه ويژه داشته و در آثار ايشان ويژگي ها و مولفه هاي اين دو مفهوم مورد بررسي قرار گرفته است. در اين نوشته خلاصه اي از انديشه استاد شهيد در مورد اين دو موضوع که از کتاب احياء تفکر اسلامي استخراج شده است مي آيد.

تعريف و تقسيم مفهوم حيات:

شهيد مطهري حيات انساني را تقسيم به دو نوع مي کند: حيات حيوانيِ انسان و حيات انسانيِ انسان. و حيات حيواني را آن نوعي مي داند که انسان در آن با حيوانات مشترک است و منظور از آن جريان خون در بدن و کار کردن قلب و مغز است و در بيان قسم ديگر مي گويد:

«ولي در قرآن يك نوع حيات ديگر غير از اين‏ حيات براي انسان اعلام شده است يعني انسان از نظر منطق قرآن كريم ممكن‏ است زنده باشد، يعني در ميان مردم راه برود، قلبش ضربان داشته باشد، اعصابش كار بكنند، خون در بدنش در جريان باشد ولي در عين حال مرده‏ باشد.»[1]

اين نوع زندگي همان حيات انساني انسان است و نظر در اين مقاله به همين قسم است. شهيد مطهري اين نوع از حيات را بسيار مهم تر و فراتر از قسم ديگر مي داند و برنامه اسلام و قرآن را متوجه اين نوع از حيات انسان مي داند:

«اسلام همه اش دم از حيات و زندگي مي‏زند، مي‏گويد اين پيغمبر براي شما حيات و زندگي آورده است، شما الان مرده ايد، خودتان نمي‏فهميد؛ بيائيد تسليم اين طبيب روحاني مسيحا دم بشويد تا ببينيد چگونه به شما زندگي‏ مي‏دهد.»[2]

«اساسا همه اين تعبيرات : حيات اسلامي، حيات تفكر اسلامي، همه اينها، اساسي است كه طرحش را خود قرآن ريخته است و تعبيرها از خود قرآن است مي‏گويد : « يا ايهاالذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم».[3] اي مردم! نداي اين پيغمبر را بپذيريد، اين پيغمبري كه‏ شما را دعوت مي‏كند به آن حقيقتي كه شما را زنده مي‏كند. اين پيغمبر براي‏ شما يك اسرافيل است، يك محيي است، تعليمات او زندگي بخش است، حياتبخش است.»[4]

اما پس از اين تقسيم اين سوال مطرح است که خصوصيت و ويژگي هاي اين نوع حيات چيست؟ حيات انساني يا حيات اجتماعي به چه معناست و آثار و عناصر آن و ملاک ها و شاخص هاي آن چيست؟ و از طرف ديگر ويژگي هاي ممات اجتماع کدام است؟

حيات انسانيِ انسان يا حيات اجتماعي

شهيد مطهري حيات اجتماع را با دو ملاک «آگاهي» و «جنبش» تعريف مي کند:

«حيات يعني حقيقت مجهول الكنهي كه دو خاصيت دارد، يكي آگاهي و ديگري‏ جنبش. انسان به هر نسبت كه آگاهي بيشتري دارد، حيات بيشتري دارد به هر نسبت‏ كه تحرك و جنبش بيشتري دارد حيات بيشتري دارد، و به هر نسبت كه آگاهي‏ كمتري دارد و بي‏خبرتر است، مرده تر است به هر نسبت كه ساكن تر است، مرده تر است و بهر نسبت كه بي‏خبري را بيشتر مي‏پسندد، مردگي در مردگي‏ دارد و بهر نسبت كه سكون را بيشتر مي‏پسندد، مردگي در مردگي دارد... اينها علائم حيات و موت است البته اينها، دو علامت بارزتر و مشخص تر حيات بودند كه عرض كردم والا علائم ديگر هم زياد دارد.»[5]

علاوه بر تفاوتي که ابتدائاً در تعريف مفهوم حيات ميان دو قسم آن ذکر شد از عبارت فوق تفاوت ديگري نيز به دست مي آيد و آن اينکه حيات حيواني انسان مطلق است و مي توان در مورد آن گفت که يا وجود دارد و يا وجود ندارد ولي حيات انساني و اجتماعي نسبي است و با توجه به علائم آن، مي توان آن را اندازه گيري کرد و يا در مقايسه دو جامعه با هم حيات و زنده بودن يکي را از ديگري بيشتر و يا کمتر دانست.

با مطالعه ديگر مباحث شهيد در اين موضوع به دست مي آيد که آگاهي و جنبش معناي ديگري از مفاهيم «ايمان» و «عمل» است که بيشتر وقتي جنبه اجتماعي و عمومي مد نظر است اينگونه از آن تعبير مي شود. البته در ظاهر مفهوم آگاهي وسيعتر از ايمان است اما از تعابير شهيد مطهري چنين برداشت مي شود که ايمان کامل و واقعي آن است که همراه با آگاهي، بصيرت و بينش جامع باشد. برخي ديگر تعبير به «عقيده» و «جهاد» نموده اند و حيات را شامل اين دو دانسته اند. و از آنجا که اين مفاهيم تعابير متفاوت از يک مضمون مي باشند در ادامه ما به تبع از شهيد مطهري آنها را به جاي يکديگر به کار مي بريم.

رابطه آگاهي و جنبش:

نکته مهمي که مرحوم مطهري به آن توجه مي دهد وابستگي مفهوم حيات به نسبت ميان دو پايه آن است؛ يعني رابطه ايمان و عمل با يکديگر و نقص هر يک بدون ديگري. اين رابطه تا آنجا نزديک و وابسته به يکديگر است که در تعاليم اسلامي و ديني ذيل هم تعريف مي شوند:

«وقتي كه از ائمه ما سؤال‏ مي‏كنند كه ايمان چيست ؟ مي‏فرمايند: الايمان، معرفة بالجنان و اقرار باللسان و عمل بالاركان.[6] ايمان با سه چيز محقق مي‏شود : اعتقاد قلبي ، اقرار به زبان ، و عمل با اعضا و جوارح. اصلا ائمه ما عمل را جزو ايمان شمرده اند، يعني كسي كه عمل‏ ندارد ايمان ندارد؛ دلش را خوش نكند بگويد ايمان مجزاي از عمل مي‏تواند وجود داشته باشد. اگر در قرآن مي‏بينيد مؤمنين تمجيد شده اند، خيال نكنيد مقصود كساني است كه يك گرايش اعتقادي دارند ولي در برنامه عملي شركت‏ ندارند.»[7]

«جنبش فرع حيات است و حيات عين علم و قدرت و ارده است و چون در ما علم نيست، قدرت و تصميم هم نيست، جنبش نداريم.»[8]

و لذا از منظر شهيد مطهري و به سبب نزديکي و گره خوردن اين دو پايه حيات انساني، جامعه اي را که ايمان بدون عمل و عمل بدون ايمان دارد را نمي توان يک جامعه زنده و داراي حيات واقعي دانست.

حيات بخشي، نشانه اي براي تعليمات اسلام:

شهيد مطهري حيات بخش بودن را از مقياس هاي کلي شناخت اسلام معرفي مي کند و تعليماتي که اثر حيات بخشي ندارد و مردگي و سکون در پي دارد و بشر را از جنبش و حرکت باز مي دارد را اساساً از اسلام جدا مي داند:

«زندگي يعني دانائي و توانائي و برنامه اسلام برنامه دانائي و توانائي است، همان برنامه اي كه قرنها اسلام آن را در عمل پياده كرد. پس آن طرز تفكري كه نتيجه اش دانايي يا توانائي نباشد، و نيز طرز تفكري كه نتيجه اش سكون و عدم تحرك و بي‏خبري‏ و بي‏اطلاعي باشد، از اسلام نيست. اسلام دين حيات است، دين حيات، با بي خبري ناسازگار است، دين حيات‏ با ناتواني و عجز ناسازگار است. شما همين را مي‏توانيد به عنوان يك مقياس كلي براي شناخت اسلام هميشه‏ در دست داشته باشيد... اسلام كوشش و سعي بليغ دارد كه در تعليمات خود سرنوشت انسان را وابسته به عمل او معرفي كند، يعني انسان را متكي به اراده خودش بكند. اسلام مي‏گويد اي انسان سعادت تو به عمل تو بستگي دارد، شقاوت تو هم‏ به عمل تو بستگي دارد. عمل انسان به چه چيز بستگي دارد؟ به خواست و اراده خود انسان در نتيجه، انسان يك موجود متكي به خود و متكي به كردار و شخصيت خود مي‏شود. آيا فكر مي‏كنيد اين مسئله شوخي است كه به بشر بگويند: « ليس للانسان الا ما سعي»[9] از اين صريحتر ديگر نمي‏شود براي‏ انسان جز آنچه با سعي و كوشش و عمل به دست آورده چيزي نيست، با يك حصر عجيبي مي‏گويد، اين خودش عامل تحرك است، عامل بيداري و بينائي و توانائي است.»[10]

اهميت مقوله جنبش و حرکت و اصالت آن:

اينکه آگاهي و شناخت که که يکي از اصول حيات و پايه اصل ديگر آن است چگونه و از کجا به دست مي آيد خود بحث مفصلي مي طلبد و بايستي به مباحث جهان بيني توحيدي و ايدئولوژي اسلام مراجعه کرد، در عنواني کلي آگاهي را شناخت محتواي تعاليم اسلامي و در روح حاکم بر اين تعاليم معرفي مي کنند و لذا در اين فرصت، مجال بررسي همه جانبه اين موضوع نيست و از اين رو مخاطبين را به منابع آن ارجاع مي دهيم. و اما درباره مقوله جنبش و عمل شهيد مطهري آن را بسيار مهم و داراي اصالت مي داند، ايشان سرنوشت انسان را وابسته به عمل او مي داند و طبق اسناد روايي فاقد عمل را فاقد ايمان معرفي مي کند.

«وقتي يك ملت فهميد كه‏ سرنوشتش به دست خودش است، سرنوشت او را عمل خودش تعيين مي‏كند، آن‏ وقت متوجه عمل و نيروي خودش مي‏شود، متوجه اينكه هيچ چيز به درد من‏ نمي‏خورد مگر عمل و نيروي من كه صرف فعاليت و سعي مي‏شود. اين خودش عامل‏ بزرگي است براي حيات. شما اگر مي‏بينيد در صدر اسلام مسلمين آنقدر جنبش و جوشش داشتند، چون‏ يكي از اصول افكارشان همين بود آنها اين تعليم را كه از سرچشمه گرفته‏ بودند، هنوز منحرف نكرده بودند فكرشان اين بود كه هر چه من عمل و سعي‏ مي‏كنم و هر چه كه مي‏جنبم (البته عمل يك مسلمان اختصاص به عمل جوارح‏ ندارد بلكه نيت او هم بايد صحيح باشد، ايمانش هم بايد صحيح باشد)، فقط همين است كه به درد من مي‏خورد و جز اين، چيز ديگري نيست اين چقدر به انسان اعتماد به نفس مي‏دهد، چقدر انسان را متكي به نيروي خودش‏ مي‏كند؟!»[11]

آسيب ها و آفات حيات جامعه:

  1. عدم آگاهي و جهل و بي سوادي:

شهيد مطهري در يک آسيب شناسي کلي يکي از  ضعف ها را نداشتن آگاهي و جهل و بي سوادي و بعد از آن عدم آشنايي با روش ها ي عمل اجتماعي مي داند:

«مسلمانان بايد اول بفهمند و بدانند که نقاط ضعفشان چيست و به اصلاح آن بپردازند. نقص اول ما اين است که جاهل و بي سواديم و همين است سرّ ضعف ما و و اينکه در حالت دفاعي هستيم و ابتکار نداريم و نقشه نداريم و پيش بيني نداريم... نقص ديگر ما در اين است که هنوز به طرز تفکر اجتماعي و عمل اجتماعي آشنايي نداريم.»[12]

  1. خوار شمردن تاثير عمل:

ايشان فکري که انسان را از حرکت و جنبش باز مي دارد را يکي از آسيب ها و عوامل ممات جامعه اسلامي ذکر و از آن به «خوار شمردن تاثير عمل» تعبير مي کند:

«به فكر امروز خودمان كه نگاه مي‏كنيم مي‏بينيم عمل به عناوين و اسامي مختلف تحقير مي‏شود. مي‏بينيم ملت ما به چيزي كه اعتنا ندارد عمل است.»[13]

«از جمله آسيبهاي قرون اوليه اسلامي خوار شمردن تأثير عمل در سعادت‏ انسان است به عبارت ديگر رجوع از طرز تفكر واقع بينانه به خيالبافانه‏.»[14]

«در ميان تعليماتي كه ما از پيش خودمان به خودمان مي‏دهيم، عمل را تحقير مي‏كنيم مثلا مي‏گوئيم انتسابت را به علي بن ابيطالب درست كن، يا علي بگو، اسمت شيعه باشد و در ديوان عزاداران حسيني ثبت بشود، همين‏ كافي است جزو حزب باش، خيال كرديم العياذ بالله حسين بن علي عليه‏ السلام يك آدم حزب باز است مي‏گويد: هر كس كه كارت عضويت در اينجا صادر كرد همان كافي است و مصونيت پيدا مي‏كند! اساسا فلسفه شهادت حسين‏ بن علي عليه السلام اين بود كه مي‏خواست اسلام را در مرحله عمل زنده كند. «اشهد انك قد اقمت الصلوة و آتيت الزكاة و امرت بالمعروف و نهيت‏ عن المنكر و جاهدت في الله حق جهاده».[15] يعني تو كشته شدي كه اسلام‏ را در عمل زنده كني. ولي ما مي‏گوئيم، نه او كشته شد براي اينكه عمل را در اسلام بميراند ، انتساب و وابستگي ظاهري را درست كند.»[16]

و لذا ضعف اصلي و اساسي تفکري است که هم خودش صحيح نيست و هم منتهي به عمل صحيح نمي شود. يعني هم آگاهي زير سئوال مي رود و هم جنبش و اين چنين موجبات ممات جامعه رقم مي خورد.بنابرابن يکي از عوامل احياء جامعه، احياء فکر و انديشه آن در مورد «عمل» است.

«اينکه مي گوئيم احياء تفکر اسلامي يکي از مواردش اين است که در مسئله عمل فکر ما بايد زنده بشود.»[17]

  1. بدعت گذاري يا تفکر مسخ شده:

شهيد مطهري تفکر مسخ شده را يکي ديگر از آفت هاي آگاهي و جنبش مي داند و نتيجه آن را «تفسير کج» از مفاهيمي مي داند که معني اصلي آنها حيات بخش و حماسه ساز است ولي معني مسخ شده آنها باعث سکون و رخوت و مردگي جامعه مي شود. ايشان زهد، توکل، توسل، شفاعت، انتظار فرج و غالب تعليمات اسلام را از اين دست مي خواند و نتيجه اين کج تفسير کردن را دوري و فرار از عمل و عامل مرگ و ممات جامعه معرفي مي کند.

«امروز غالبا مي‏بينيم معاني و مفاهيمي كه ما از اسلام داريم خاصيت حيات‏ بخشي و ايجاد زندگي ندارد ، پس ناچار بايد تجديد نظري در اين معاني و مفاهيم بكنيم ، شايد مفهوم و تصور ما درباره اين معاني و مفاهيم اشتباه‏ باشد ، ما بايد تصور خودمان را تصحيح كنيم و اين است معني احياء تفكر اسلامي يعني ما بايد طرز تفكر و طرز بينش خودمان را درباره اسلام اصلاح‏ كنيم.»[18]

«توكل در قرآن يك مفهوم زنده كننده و حماسي است يعني هر جا كه قرآن مي‏خواهد بشر را وادار به عمل كند و ترسها و بيم ها را از انسان بگيرد، مي‏گويد نترس‏ و توكل بخدا كن تكيه ات به خدا باشد و جلو برو، تكيه ات بخدا باشد و حقيقت را بگو، بخدا تكيه كن و از كثرت انبوه دشمن نترس.ولي وقتي كه شما همين توكل را در ميان تفكر امروز مسلمين جستجو مي‏كني ، مي‏بينيد يك مفهوم مرده است وقتي مي‏خواهيم ساكن بشويم و جنبش نداشته‏ باشيم، وقتي مي‏خواهيم وظيفه را از خودمان دور كنيم و آن را پشت سر بيندازيم آن وقت به توكل مي‏چسبيم مفهوم‏ توكل درست وارونه آن چيزي كه قرآن تعليم داده در افكار ما وارد شده است‏.»[19]

«يكي از موضوعات زنده در تعليمات اسلامي «زهد» است، ولي مي‏توانيم‏ بگوئيم امروز اين مفهوم يك شكل مرده اي پيدا كرده، يعني دچار انحراف و تحريف شده است.»[20]

«اين زاهدهائي كه مي‏بينيم مظهر زهدشان فقط اين است كه با كسي حرف‏ نزنند، بكار كسي كار نداشته باشند، سكوت كنند، از اين كنار بيايند و از آن كنار بروند، عبايشان را سرشان بكشند و با كسي حرف‏ نزنند، زهد اينها زهد مرده است و زهد اسلام نيست اسلام از چنين زهدها و چنين زاهدها بيزار است.»[21]

  1. فرهنگ و ادبيات مرده

عناصر و مفاهيم ادبي مرده که در جامعه و در ميان مردم رايج است آفت ديگري است که به صورت ضرب المثل، اعتقادات ديني و عرفي، رسوم و آداب و... وجود دارد.

«فرهنگ و ادبيات هر قومي ممکن است زنده و محيي باشد و ممکن است مرده و بي روح. در ميان علوم و فنون هيچ چيز به اندازه ادبيات عمومي در حيات و رقاء فکري مردم تاثير ندارد.  يعني اينکه آن قوم چه تاريخي و چه دستورالعمل هايي و چه ضرب المثل ها و چه شخصيت هاي مورد احترامي و چه کتب ادبي و چه اشعار و چه حکايتها و افسانه هاي ملي داشته باشند.

بزرگترين مردان تاريخ مخترعين و مکتشفين نيستند، بلکه آنها هستند که مخترعين و مکتشفين ساختند يعني نويسندگان و گويندگان زبردست... ادبيات زنده ملتي را زنده مي کند.»[22]

«هي دنبال بهانه هائي هستيم بلكه بهشت‏ را با يك بهانه درست بكنيم مي‏گوئيم بهشت را به «بها» نمي‏دهند، به «بهانه» مي‏دهند اين را كه گفته است؟ علي بن ابيطالب عليه السلام از بهشت به «بها» تعبير مي‏كند و مي‏گويد «ثمن»، ثمن اعمال شما، ولي ما مي‏گوئيم نه، بهشت را به بها نمي‏دهند، يعني بهشت را نمي‏شود با عمل تهيه كرد و خريد، بهانه اي بايد درست كرد اين نوعي گريز از واقعيت به خيال است. واي به حال ملتي كه اينجور فكر كند و بگويد بهشت را به بها نمي‏دهند ولي به يك بهانه دروغين مي‏دهند واي به حال ملتي كه پايه سعادت‏ خود را بر وهم و خيال بگذارد.»[23]

برخي ديگر آثار و علائم حيات و ممات

شهيد مطهري علاوه بر دو شاخص اصلي حيات انساني، علائم ديگري نيز براي حيات ذکر مي کند که به آنها اشاره مي شود:

  1. همبستگي، تعاون و همکاري

«يكي از علائم حيات يك جامعه اين است كه همبستگي ميان افرادش بيشتر است خاصيت مردگي، متلاشي شدن و متفرق شدن و جددا شدن اعضا از يكديگر است، خاصيت زندگي يك اجتماع به همبستگي و پيوستگي بيشتر اعضاء و جوارح آن اجتماع است.»[24]

  1. اميد و اطمينان

«يکي ديگر از آثار و علائم حيات روحي و اجتماعي، اميد و اطمينان به آينده است. روح مرده آينده را تاريک مي بيند... اميد و اطمينان به آينده و اينکه آينده از آن ماست، شان يک انسان يا يک جامعه زنده است.»[25]

  1. توجه به آينده و برنامه ريزي براي آن

«يکي از علائم جامعه مرده سرگرمي به گذشته و افتخارات گذشته است. توجه به گذشته بايد باشد ولي آن اندازه که پايه و اساس ساختن آينده باشد، نه اينکه موضوع سرگرمي براي زمان حال باشد... عرب جاهليت همه به گذشته مي باليد و افتخارش به اين بود که از نسل ابراهيم است و کار تکاثري اش به سرشماري مقابر رسيد.»

  1. عکس العمل متناسب

«از جمله آثار حياتي اين است که موجود زنده در برخورد با امور ملايم عکس العمل موافق و در برخورد با امور مخالف عکس العمل مخالف نشان مي دهد... در جامعه زنده حس شکر و حس تنفر هست، اصل تشويق و تنبيه حکمفرماست. جامعه اي که در آن جامعه اصل تشويق و تنبيه حکمفرما نباشد مرده است.»[26]

«اين علامت جامعه مرده است؛ دروغ را مي پذيرد اما راست را هرگز حاضر نيست بپذيرد.»[27]

 



[1] . احياي تفکر اسلامي ص 34

[2] . همان ص 35

[3] . سوره انفال آيه 24

[4] . احياي تفکر اسلامي ص 9

[5] . همان ص 10 و11

[6] . جامع الاخبار ، فصل هجدهم ، ص 42

[7] . همان ص 22

[8] . يادداشت هاي استاد مطهري ج3 ص205

[9] . سوره نجم آيه 39

[10] . احياي تفکر اسلامي ص 36

[11] . همان ص 21

[12] . يادداشت هاي استاد مطهري ج3 ص 205

[13] . احياي تفکر اسلامي ص 28

[14] . همان ص 20

[15] . مفاتيح الجنان - زيارت امام حسين در روز عيد فطر و قربان

[16] . همان ص 22 و 23

[17] . هما ن ص 29

[18] . همان ص 45 و 46

[19] . احياي تفکر اسلامي ص 38

[20] . همان ص 59

[21] . همان ص 71

[22] . يادداشت هاي استاد مطهري ج3 ص 313

[23] . احياي تفکر اسلامي ص 24

[24] . همان ص 11

[25] . يادداشت هاي استاد مطهري ج3 ص 312

[26] . يادداشت هاي استاد مطهري ج3 ص 311

[27] . احياي تفکر اسلامي ص 16

 

درج شده در نشريه حيات دانشگاه امام صادق

http://www.hayatmag7o8.blogfa.com/post-22.aspx

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 10:40  توسط محمد بهرامی  |