- فرمهايي آماده كرديم جهت درج اطلاعات كساني كه با شهدا دوست و همراه بوده اند؛ در روستا، مدرسه، جبهه و... و به صورت كاغذ A4 تا خورده كپي كرديم.
- جلسات گروه به صورت دو هفته يكبار ادامه داشته و سومين جلسه كه بعد از سفر ما به محلات و روستا بود به خاطر دستاوردهاي سفر با انگيزه بسيار بيشتر از سوي اعضا در منزل فرزند شهيد حاج عبدالله كريمي انجام شد. پيشنهادات و راهكارها و ابراز اميدواري بيشتر شده بود.
- برادر يكي از شهدا در جلسه شركت داشت و خودش هم استاد دانشگاه و داراي سابقه زياد كار فرهنگي در روستا و محيطهاي مختلف ديگر هست. گفت ما (خانواده شهدا) آثار دفاع مقدس و شهيدامون رو همونطور كه از جنگ به ما رسيده مي خواستيم و اونطوري باهاش حال مي كرديم نه اين چيزي كه الان به اسم ساماندهي به ما تحويل داده اند.
- پيشنهادات جالبي در مورد جبران خرابكاري بنياد شهيد داده شد. يكي از دوستان پيشنهاد داد تا در كنار مزار شهدا يا در حسينيه روستا نمايشگاهي دائمي بسازيم و سنگ مزار شهدا به اضافه قاب هاي بالاي سرشان و به اضافه ي عكس ها، دست نوشته ها، خاطرات و... را در آن بزاريم تا هميشه اين ميراث بماند.
- در جلسه ماهانه ي هم محلي هامون كه در قم هست سابقه چند ساله داره و متوسط بين 25 تا 35 شركت كننده داره موضوعات و گزارش كار گروه و دغدغه مسائل فرهنگي روستا را ارائه كرديم. بدون اغراق استقبال بسيار خوبي شد. همه از اينكه بالاخره يكي اين حركت بر زمين مانده را شروع كرد خوشحال شدند. اكثر قريب به اتفاق اعضاي اين جلسه شهدا رو مي شناسن، باشون رفيق بودن و خاطرات و اسناد دارن ازشون.
- فراخوان عمومي براي جمع آوري عكس و سند و خاطره شهدا رو اعلام كرديم. فرم هايي كه آماده كرده بوديم به اضافه ي ويژه نامه اي كه براي شهيد حسين بهرامي اولين شهيد روستا و شهيد روز انقلاب آماده كرده بوديم رو پخش كرديم.
- يكي از دوستان كه قبلا در جريان گذاشته بوديمش با خودش 120 تا عكس آورده بود. از چند شهيد روستا. بيش از حد خوشحال شديم.
- با خودمون اسكنر و لپ تاپ برده بوديم، عكس ها رو همونجا اسكن كرديم و تحويلش داديم. ديگران يكي يكي عكس ها رو مي ديدند و خاطرات يادشان مي آمد و مي گفتند...
- در همون جلسه دو سه تيم مشغول بودند. يك تيم مشغول اسكن، يك تيم مشغول ارتباط گيري و توجيه و شماره گرفتن و يك تيم هم يك مصاحبه تقريبا طولاني با يكي از برادراني كه خاطره زياد داشت گرفت و ضبط كرد.
- يكي يكي مي گفتند كه ما هم از فلان شهيد عكس داريم از اون يكي خاطره و... به مناسبت عكس هايي كه دست به دست مي شد و نام شهدايي كه برده مي شد بعضي چند خاطره جالب همونجا براي ما و بقيه گفتند.
- به همه گفتيم كه عكس و مدارك را پيش خودتان اسكن مي گيريم و بيرون نمي بريم. قرار مصاحبه و گرفتن مدارك رو با بعضي كه بيشتر خاطره داشتن گذاشتيم.
- يكي دو تا از نيروهاي جوان تر كه در كارهاي كامپيوتري و كار با عكس و فيلم تخصص داشتند گفتند كه چرا ما رو خبر نكرديد و ناراحت بودند. گفتيم از حالا به بعد...
- غير از اعلام آمادگي ها، خبر شدن از وضعيت اسناد موجود ميان افراد با شهدا و رابطه ها و خاطرات، در مورد نحوه كار، وضعيت روستا، يادواره شهدا و... هم بحث هاي مفيدي شد و نظرات خوبي داده شد.
- جلسه مشابهي هم در محلات و تهران ميان هم محلي هامون برگزار مي شه، تصميم گرفتيم تا با نيروهايي در اونجا هستن هماهنگ كنيم و فرمها رو بفرستيم و مشابه همين كار رو انجام بديم.
ادامه دارد...







