امروز 8 اسفند است و دقيقاً 3 ماه از ايراد مهمترين و صريح ترين صحبت هاي رهبري در مورد حوزه علميه و روحانيت مي گذرد. در اين سخنراني رهبري چند بار در جملات متعدد خطر مرگ و انزواي حوزه ها را در آينده گوشزد كرد و عدم تحول در حوزه ها را مساوي با اين مرگ دانستند.

 در طول سه ماهي كه گذشت نه تنها اهميت و حساسيت اين صحبت ها مورد توجه قرار نگرفت و كشف نشد بلكه اوضاع به گونه اي گذشت كه گويي اصلاً اين حرف ها حتي شنيده هم نمي شود و گوش بسياري از طلاب با اين گونه سخنان مشكل دارد!

مي توان اين موضوع را محك زد و از مسئولان و مديران حوزه علميه و مدارس و طلاب يكي يكي پرسيد كه دو جمله از صحبت هاي رهبري را در اين ديدار را بيان كنيد و طبق پاسخ آنها نتيجه گيري كه ميزان توجه حوزه هاي علمي به رهنمودهاي ولايت چقدر است.

آيا جا ندارد كه لااقل يك گروه طلبگي پس از سه ماه از مديران حوزه مطالبه كنند كه كارهايي كه در طول اين ماه ها؛ پس از سخنان مقام معظم رهبري براي تحول در حوزه علميه كرده اند چيست؟ براي سه ماه آينده چه برنامه ريزي اي كرده اند؟ براي سه سال آينده و بعد از آن چه؟!

اگر رهبري خطر مرگ حوزه را هشدار مي دهد آقايان چه راهكارهايي را براي گريز از مرگ و بلكه براي پويايي و حيات آن انديشيده اند؟

اصلاً يكي بپرسد آقايان چه كرده اند كه امروز رهبري از مرگ حوزه مي گويد؟! و چه نكرده اند كه ايشان حوزه ها را بيست سي سال عقب تر از زمان مي دانند؟

يادم مي آيد دو سه سال قبل در جريان انتخابات رياست جمهوري در مدرسه فيضيه در صف هاي شهريه بين دو طلبه بر سر دو نماينده راه يافته به دور دوم رياست جمهوري يعني هاشمي رفسنجاني و احمدي نژاد نزاع لفظي شد و كار بالا گرفت، كم كم درگيري فيزيكي شد و عده اي ديگر هم وارد ماجرا شدند، در نهايت با حضور پليس در فيضيه دعوا فيصله يافت! يكي از طلبه ها گفت در روز قبل هم در صف شهريه دقيقاً همين اتفاق رخ داده بود.

اما رهبر انقلاب صريح ترين و شديدترين انتقادات خود را به حوزه علميه و مسئولان آن بيان كردند و شكايت كردند كه بسياري از پيشنهادهاي ايشان در مورد حوزه علميه تحقق پيدا نكرده است اما...

هيچ كس با ديگري يقه به يقه نشد كه چرا حرف رهبري در پر مدعاترين نهاد ديني بر زمين مانده است.

هيچ صدايي از هيچ جاي حوزه در راستاي حمايت از مقام معظم رهبري بلند نشد. نه از طلاب جوان، نه از اساتيد و فضلا، نه از مسئولين و مديران، و نه از هيچ جاي ديگر.

هيچ بيانيه اي حتي دو خطي مبني بر شروع حركتي در اين راستا صادر نشد.

هيچ گروه و جمعيت طلبگي حمايت خود از رهبري را اعلام نكرد.

هيچ كس از مديران و مسئولين حوزه دعوت نكرد تا در جلسه اي حاضر شوند و پاسخگو باشند و بيان كنند كه در راستاي تذكرات رهبر چه برنامه اي در آينده دارند.

هيچ مديري استعفا نداد، هيچ مديري حتي ابراز نگراني و تاسف هم نكرد.

بگذريم از حرف هايي كه در گوشه كنار حتي از بزرگان و معروفين حوزه، بر عليه رهبري و سخنانش شنيديم.

يادم آمد كه طلبه ها 5 هزار امضاء جمع كرده بودند و از آقاي خاتمي به علت دست دادن با خانم ها شكايت كرده بودند كه خلاف اسلام عمل كرده.

 با حساب اين شدت حساسيت آنها به اسلام فهميدم كه ولايت فقيه احتمالاً هيچ ربطي به اسلام ندارد و اوامرش هم هيچ ربطي به ما ندارد!

 

من نمي دانم شما بگوئيد چرا حوزه علميه اي كه ما ساختيم هيچ نسبتي با ولي فقيه ندارد؟ چرا به خاطر درج يك كاريكاتور از يكي از اساتيد در روزنامه هاي دوم خردادي چند روز تحصن و سر و صداي طلبه ها كشور را فرا مي گيرد اماصريح ترين انتقادات ولي فقيه هيچ حساسيتي را برانگيخته نمي كند؟ براي دشمني با يك رئيس جمهور تاريخ مصرف گذشته هزاران امضاء جمع مي كنيم اما براي حمايت از رهبري دريغ از يك امضاء! براي حمايت از هاشمي و احمدي نژاد در مدرسه فيضيه و جلوي چشم صدها نفر مشت حواله هم مي كنيم اما يك جمله كوچك انتقادي نسبت به كساني كه اوامر و مطالبات رهبري را با بي اعتنايي و خونسردي هر چه تمام تر بر زمين مي گذارند بيان نمي كنيم.

راستي "ضد ولايت فقيه"هاي واقعي (كه هر روز بعد از نماز جماعت و در راهپيمايي ها و نماز جمعه و... نفرينشان مي كنيم) چه كساني اند؟

 

خلاصه سخنراني رهبري در 8/9/1386 را در اين پست ببينيد.